صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رودکی
  2. »قصاید و قطعات
  3. »شمارهٔ 128

شمارهٔ 128

شاعر: رودکی

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: ایی

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 17

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
1

دل تنگ مدار ای مَلَک از کار خدایی

آرام و طرب را مده از طبع جدایی

2

صد بار فتاده‌ست چنین هر ملکی را

آخر برسیدند به هر کامروایی

3

آن کس که ترا دید و ترا بیند در جنگ

داند که تو با شیر به شمشیر درآیی

4

این کار سمایی بد، نه قوّت انسان

کس را نبود قوت به کار سمایی

5

آنان که گرفتار شدند از سپه تو

از بند به شمشیر تو یابند رهایی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای بر همه میران جهان یافته شاهی

میْ خور، که بد اندیش چنان شد که تو خواهی

رودکی»قصاید و قطعات»شمارهٔ 127

اگلی نظم

چمن عقل را خزانی اگر

گلشن عشق را بهار تویی

رودکی»قصاید و قطعات»شمارهٔ 129

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

هر بار که تو در دل شب در دلم آیی

خون دلم آید ز دو دیده به روایی

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1898

حیرت قفسم‌کو اثر عجز و رسایی

مجبور ادب را چه وصال و چه جدایی

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2804

ماییم و دلی سرورق بی سر و پایی

چون آبله صحرایی و چون ناله هوایی

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2811

دل برد ز من فتنه گری عشوه نمایی

زرین کمری کج کلهی تنگ قبایی

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 976

هر روز بگه ای شه دلدار درآیی

جان را و جهان را شکفانی و فزایی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2628

امروز سماع است و مدام است و سقایی

گردان شده بر جمع قدح‌های عطایی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2635

زان جای بیا خواجه بدین جای نه جایی

کاین جاست تو را خانه کجایی تو کجایی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2642

مشتاق توام با همه جوری و جفایی

محبوب منی با همه جرمی و خطایی

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 508

از دست کسی بستده هر روز عطایی

معذور بدارندش یک روز جفایی

سعدی»مواعظ»مفردات»شمارهٔ 75

ریشی درون جامه داشتم و شیخ از آن هر روز بپرسیدی که چون است و نپرسیدی کجاست. دانستم از آن احتراز می‌کند که ذکر همه عضوی روا نباشد و خردمندان گفته‌اند هر که سخن نسنجد، از جوابش برنجد.

تا نیک ندانی که سخن عین صواب است

سعدی»گلستان»باب هشتم در آداب صحبت»حکمت شمارهٔ 84

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور