صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 299

غزل شمارهٔ 299

شاعر: سنایی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: ن

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 23

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

چنگ در فتراک عشق هیچ بت رویی مزن

تا به شکرانهٔ نخست اندر نبازی جان و تن

2

یا دل اندر زلف چون چوگان دلبندان مبند

یا چو مردان جان فدا کن گوی در میدان فگن

3

هر چه از معشوق آید همچو دینش کن درست

وآنچه از تو سر برآرد بت بود در هم شکن

4

گرم رو باش اندرین ره کاهلی از سر بنه

تا نمانی ناگهان انگشت حیرت در دهن

5

راه دشوارست همره خصم و منزل ناپدید

توشه رنجست و ملامت مرکب اندوه و محن

6

اندرین ره گر بمانی بی‌رفیق و راهبر

دست خدمت در رکاب سید ایام زن

7

خویشتن را در میان نه بی‌منی در راه عشق

زان که بس تنگست ره اندر نگنجد ما و من

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چون در معشوق کوبی حلقه عاشق‌وار زن

چون در بتخانه جویی چنگ در زنار زن

سنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 298

اگلی نظم

جام را نام ای سنایی گنج کن

راح در ده روح را بی رنج کن

سنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 300

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

عمرها در پرده بود اسرار وهم ما و من

صیقل زنگار این آیینه شد آخر کفن

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2391

افسر سلطان گل پیدا شد از طرف چمن

مقدمش یا رب مبارک باد بر سرو و سمن

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 390

سَروَرِ اَهلِ عَمایِم، شمعِ جمعِ انجمن

صاحبِ صاحب‌قَران، خواجه قوام‌الدین حَسَن

حافظ»قطعات»قطعه شمارهٔ 22

عاشقان نالان چو نای و عشق همچون نای زن

تا چه‌ها در می دمد این عشق در سرنای تن

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1936

می گزید او آستین را شرمگین در آمدن

بر سر کویی که پوشد جان‌ها حله بدن

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1943

آنچ می آید ز وصفت این زمانم در دهن

بر مرید مرده خوانم اندراندازد کفن

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1949

سر فروکرد از فلک آن ماه روی سیمتن

آستین را می فشاند در اشارت سوی من

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1956

روی او فتوی دهد کز کعبه بر بتخانه زن

زلف او دعوی کند کاینک رسن بازی رسن

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1959

یار خود را خواب دیدم ای برادر دوش من

بر کنار چشمه خفته در میان نسترن

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1962

از بدی‌ها آن چه گویم هست قصدم خویشتن

زانک زهری من ندیدم در جهان چون خویشتن

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1969

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور