شاعر: سنایی
چون در معشوق کوبی حلقه عاشقوار زن
چون در بتخانه جویی چنگ در زنار زن
مستی و دیوانگی و عاشقی را جمع کن
هر سه را بر دار کن وز کوی معنی دار زن
گوهر بیضات باید خدمت دریا گزین
ور عقیق و لعل خواهی تکیه بر کهسار زن
شاهراه شرع را بر آسمان علم جوی
مرکب گفتار پی کن چنگ در کردار زن
چهرهٔ عذرات باید بر در وامق نشین
عشق بوذروار گیر و گام سلمانوار زن
گر شکر بیزهر خواهی خار بی خرما مباش
صدق بوبکریت باید خیمه اندر غار زن
مار فقر و خار جهلت گر زره یکسو نهد
سر بکوب آنمار را و آتش اندر خار زن
ای سنایی چند گویی مدحت روی نکو
بس کن اکنون دست اندر رحمت جبار زن
زمین
مطربا بردار چنگ و لحن موسیقار زن
آتش از جرمم بیار و اندر استغفار زن
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1970
غنچه سان مهر خموشی بر لب گفتار زن
یا چو لب وا کردی از هم غوطه ها در خار زن
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6056
در طریق دین قدم پیوسته بوذر وار زن
ور زنی لافی ز شرع احمد مختار زن
سناییدیوان اشعارقصاید و قطعاتشمارهٔ 143
ای به راه عشق خوبان گام بر میخواره زن
نور معنی را ز دعوی در میان زنار زن
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 311
ای سنایی در ره ایمان قدم هشیار زن
در مسلمانی قدم با مرد دعویدار زن
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 312
ای برادر در ره معنی قدم هشیار زن
در صف آزادگان چون دم زنی بیدار زن
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 313
ای هوایی یار یک ره تو هوای یار زن
آتشی بفروز و اندر خرمن اغیار زن
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 314
ای مسافر اندرین ره گام عاشقوار زن
فرش لاف اندر نورد و گفت از کردار زن
سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 146
فارسی متن کا ماخذ: گنجور