بازی بنگر عشق چه کردست آغاز
میناز ازین حدیث و خود را بنواز
بر درگه این و آن چه گردی به مجاز
ساز ره عشق کن برو با او ساز
زمین
حصری - قدس الله تعالی سره - گفته است: الصوفی (هو)الذی لایوجد بعد عدمه و لایعدم (بعد) وجوده یعنی: صوفی آن است که چون از وجود طبیعی خود فانی شود دیگر به آن باز نگردد که: الفانی لا یرد و بعد از آن چون به وجود حقانی و بقای بعد الفنا محقق گردد دیگر فانی نشود.
خوش آن که چون نیست شد از این نقش مجاز
جامیبهارستانروضهٔ نخستین (در ذکر احوال مشایخ صوفیه)بخش 31
این کنج فراغت است و خلوتگه راز
اسباب حضور دل در او یافته ساز
جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 23
گنجشک ضعیف توام ای مایه ناز
افتاده به دام تو به صد عجز و نیاز
جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 59
در سنبلش آویختم از روی نیاز
گفتم «من سودازده را کار بساز»
حافظرباعیاترباعی شمارهٔ 22
وقت سحر است، خیز ای مایهٔ ناز
نرمکنرمک باده خور و چنگ نواز
خیامترانههای خیام (صادق هدایت)دم را دریابیم [143-108]رباعی 115
لب بر لب کوزه بردم از غایتِ آز
تا زو طلبم واسطهٔ عمرِ دراز
خیامترانههای خیام (صادق هدایت)دم را دریابیم [143-108]رباعی 139
* ای دل چو حقیقتِ جهان هست مَجاز
چندین چه بَری خواری از این رنجِ دراز؟
خیامترانههای خیام (صادق هدایت)از ازل نوشته [34-26]رباعی 32
* میپرسیدی که چیست این نقشِ مجاز
گر برگویم حقیقتش هست دراز
خیامترانههای خیام (صادق هدایت)گردش دوران [56-35]رباعی 42
از جملهٔ رفتگانِ این راهِ دراز
بازآمدهای کو که به ما گوید راز؟
خیامترانههای خیام (صادق هدایت)گردش دوران [56-35]رباعی 46
ما لُعْبَتَکانیم و فلک لُعبَتباز
از روی حقیقتی نه از روی مَجاز
خیامترانههای خیام (صادق هدایت)گردش دوران [56-35]رباعی 50
فارسی متن کا ماخذ: گنجور