وقت سحر است، خیز ای مایهٔ ناز
نرمکنرمک باده خور و چنگ نواز
کآنها که به جایند نپایند کسی
و آنها که شدند، کس نمیآید باز!
زمین
حصری - قدس الله تعالی سره - گفته است: الصوفی (هو)الذی لایوجد بعد عدمه و لایعدم (بعد) وجوده یعنی: صوفی آن است که چون از وجود طبیعی خود فانی شود دیگر به آن باز نگردد که: الفانی لا یرد و بعد از آن چون به وجود حقانی و بقای بعد الفنا محقق گردد دیگر فانی نشود.
خوش آن که چون نیست شد از این نقش مجاز
جامیبهارستانروضهٔ نخستین (در ذکر احوال مشایخ صوفیه)بخش 31
این کنج فراغت است و خلوتگه راز
اسباب حضور دل در او یافته ساز
جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 23
گنجشک ضعیف توام ای مایه ناز
افتاده به دام تو به صد عجز و نیاز
جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 59
در سنبلش آویختم از روی نیاز
گفتم «من سودازده را کار بساز»
حافظرباعیاترباعی شمارهٔ 22
چون کُشته ببینیام، دو لب گشته فراز
از جان تهی این قالب فرسوده به آز
رودکیرباعیاترباعی شمارهٔ 16
ای جان سماع و روزه و حج و نماز
وی از تو حقیقت شده بازی و مجاز
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 932
ای جان لطیف بیغم عشق مساز
در هر نفسش هزار روزه است و نماز
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 933
ای عشق تو داده باز جان را پرواز
لطف تو کشیده چنگ جان را در ساز
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 938
ای کرده ز نقش آدمی چنگی ساز
جانها همه اقوال تو از روی نیاز
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 940
امشب که گشاده است صنم با ما راز
ای شب چه شبی که عمر تو باد دراز
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 944
فارسی متن کا ماخذ: گنجور