دشنام که از لب تو مهوش باشد
دری شمرم کش اصل از آتش باشد
نشگفت که دشنام تو دلکش باشد
کان باد که بر گل گذرد خوش باشد
زمین
بوی دم مقبلان چو گل خوش باشد
بدبخت چو خار تیز و سرکش باشد
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 589
دشنام که از لب تو مهوش باشد
چون لعل بود که اصلش آتش باشد
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 690
دیوار چه حاجت که مُنقَّش باشد
یا عود و شکر بر سر آتش باشد؟
سعدیخبیثات و مجالس الهزلخبیثاتشمارهٔ 17
گیرم که تو را شوخی آتش باشد
با نقش و نگار عالمت خوش باشد
عرفیرباعیهارباعی شمارهٔ 111
فارسی متن کا ماخذ: گنجور