دشنام که از لب تو مهوش باشد
چون لعل بود که اصلش آتش باشد
بر گوی که دشنام تو دلکش باشد
هر باد که بر گل گذرد خوش باشد
زمین
دیوار چه حاجت که مُنقَّش باشد
یا عود و شکر بر سر آتش باشد؟
سعدیخبیثات و مجالس الهزلخبیثاتشمارهٔ 17
دشنام که از لب تو مهوش باشد
دری شمرم کش اصل از آتش باشد
سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 145
گیرم که تو را شوخی آتش باشد
با نقش و نگار عالمت خوش باشد
عرفیرباعیهارباعی شمارهٔ 111
بوی دم مقبلان چو گل خوش باشد
بدبخت چو خار تیز و سرکش باشد
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 589
فارسی متن کا ماخذ: گنجور