شاعر: صائب
چشم میپوشم نظر بر روی جانان میکنم
در وصال از دوربینی مشق هجران میکنم
دیده افسردگان گرمی ز آتش میبرد
داغ را در رخنههای سینه پنهان میکنم
پنبه صبح وطن داغ مرا ناسور کرد
مرهم از خاکستر شام غریبان میکنم
حق آبی هرکه را بر من چشم من است
در کنار نیل یاد چاه کنعان میکنم
ذرهام اما زمن خورشید باشد در حساب
مورم اما حرف در کار سلیمان میکنم
سر بر آرند از گریبان در تماشا خلق و من
میبرم سر در گریبان سیر بستان میکنم
اصفهان تا چند صائب سرمه در کارم کند
زین زمین حرف دشمن رو به کاشان میکنم
زمین
منزل عشقت که من پوشیده در جان میکنم
رخ گواهی میدهد، هرچند پنهان میکنم
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1333
بس که در شغل ندامت روز و شب جان میکنم
گر نگین پیدا کنم نقشش به دندان میکنم
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2285
گوهر نایابی و من بهر تو جان میکنم
کان تو جان است و چون جان میکنم کان میکنم
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 370
این دل پر درد را چندان که درمان میکنم
گوییا یک درد را بر خود دو چندان میکنم
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 576
خاک را از آب روی خود گلستان میکنم
قطرهای تا در بساطم هست طوفان میکنم
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5420
گر ز دلتنگی لبی چون غنچه خندان میکنم
ترک سر زین رهگذر بر خویش آسان میکنم
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5421
فارسی متن کا ماخذ: گنجور