صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. امیرخسرو دهلوی
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 1333

غزل شمارهٔ 1333

شاعر: امیرخسرو دهلوی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: انمیکنم

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 6

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

منزل عشقت که من پوشیده در جان می‌کنم

رخ گواهی می‌دهد، هرچند پنهان می‌کنم

2

جان که بند رفتن است و ماندنش از بهر آنست

کز کمانت هر زمان من وعده پیکان می‌کنم

3

توشه جانم گران گشت از برای آن جهان

بس که غم‌هایت ذخیره از پی آن می‌کنم

4

گفتیم: «خاک درم بهر چه می‌داری به چشم؟»

گریه چشمم را جراحت کرد، درمان می‌کنم!

5

دیده ببرید این زمان از دیدن غم‌های تو

هرکجا شینم، دل خلقی پریشان می‌کنم

6

غمزه می‌زد، گفتمش «چون عاشقان جان می‌کنند

چیست آن، گفتا: «برایشان مردن آسان می‌کنم

7

ای که دل‌ها می‌ستد از خلق، گفتم: «این چراست؟»

گفت: «در بازار غم نرخ دل ارزان می‌کنم»

8

جان و دل دادم خیالش را، کجا ماند به جا

خسروا، چون دزد بر کالا نگهبان می‌کنم؟

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بخت اگر یاری دهد چون جان در آغوشش کنم

تلخ گوید ز آن لب و همچون شکر نوشش کنم

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1332

اگلی نظم

سایه وارم هر شب از سودای زلفت، چون کنم؟

چند گرد خویشتن گه سحر و گه افسون کنم!

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1334

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

بس که در شغل ندامت روز و شب جان می‌کنم

گر نگین پیدا کنم نقشش به دندان می‌کنم

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2285

گوهر نایابی و من بهر تو جان می‌کنم

کان تو جان است و چون جان می‌کنم کان می‌کنم

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 370

خاک را از آب روی خود گلستان می‌کنم

قطره‌ای تا در بساطم هست طوفان می‌کنم

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5420

گر ز دلتنگی لبی چون غنچه خندان می‌کنم

ترک سر زین رهگذر بر خویش آسان می‌کنم

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5421

چشم می‌پوشم نظر بر روی جانان می‌کنم

در وصال از دوربینی مشق هجران می‌کنم

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5422

این دل پر درد را چندان که درمان می‌کنم

گوییا یک درد را بر خود دو چندان می‌کنم

عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 576

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور