صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 1873

غزل شمارهٔ 1873

شاعر: صائب

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: تاست

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 7

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

پوشیدن نظر ز جهان عین حکمت است

قطع نظر ز خلق کمال بصیرت است

2

چشمی که باز کردن آن به ز (بستن است)

در عالم مشاهده آن چشم عبرت است

3

چشم صفا مدار ز گردون ( )

کاین آسیا همیشه پر از گرد کلفت است

4

بینایی نظر به مقامی نمی رسد

دارالامان مردم آگاه، حیرت است

5

بی پاس شرع، وضع جهان مستقیم نیست

قانون حفظ صحت عالم، شریعت است

6

فرمان پذیر شرع چو گشتی به امر و نهی

ناکردنی است هر چه خلاف مروت است

7

چون هست بر جناح سفر، بهر اعتبار

بال هما صحیفه عنوان دولت است

8

آگاه را سفیدی مو تازیانه ای است

در دیده های نرم، رگ خواب غفلت است

9

روی زمین ز سجده اخلاص ساده است

طاعات خلق بیشتر از روی عادت است

10

بر صبر خود مناز، که دارد فلاخنی

زلفش به کف، که سنگ کمش کوه طاقت است

11

چرخ وسیع، چشمه سوزن بود (بر او)

در دیده کسی که مقید به ساعت است

12

رزقش رسید ز عالم بالا به پای خویش

صائب کسی که همچو صدف پاک طینت است

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

هشیار زیستن نه ز قانون حکمت است

در کارخانه ای که نظامش به غفلت است

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1872

اگلی نظم

خاطر چو خرم است به صهبا چه حاجت است؟

دل چون گشاده است به صحرا چه حاجت است؟

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1874

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ای پیر، خاک پای تو نور سعادت است

مقراض توبه تو چو لای شهادت است

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 307

گل‌کردن هوس ز دل صاف تهمت است

موج و حباب چشمهٔ آیینه حیرت است

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 452

ساقی بیا و باده ده اکنون که فرصت است

مطرب بزن ترانه که فرصت غنیمت است

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 123

آنی که پای تا به سرت عجب طاعت است

شب زنده داریت بتر از خواب غفلت است

عرفی»غزلیات»غزل شمارهٔ 45

باد بهار سلسله جنبان صحبت است

موج شراب دام پریزاد عشرت است

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1868

بیداری سیاه دلان عین غفلت است

خوابی که نیست از سر غفلت، عبادت است

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1870

هشیار زیستن نه ز قانون حکمت است

در کارخانه ای که نظامش به غفلت است

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1872

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور