باد بهار سلسله جنبان صحبت است
موج شراب دام پریزاد عشرت است
هر شاخ گل که خم شود از باد نوبهار
بی چشم زخم، صیقل زنگ کدورت است
هر نرگسی به حال ز پا اوفتادگان
از روی لطف، گوشه چشم مروت است
هر برگ لاله ای لب لعلی است خونچکان
هر شبنمی ستاره صبح سعادت است
از جوش لاله هر رگ سنگی به کوهسار
پر خون چو نبض جوهر تیغ شهادت است
چون غنچه در بهار، گریبان عیش را
از کف مده که گوشه دامان فرصت است
از هر کنار نغمه سرایان بوستان
فریاد می کنند که صحبت غنیمت است
در رهگذار صرصر غم، بر چراغ عشق
هر برگ تاک سایه دست حمایت است
تکلیف توبه هر که در ایام گل کند
خونش به خاک ریز که از اهل بدعت است
در موسمی که می ز هوا می توان رساند
صائب چه وقت خلوت و هنگام عزلت است
زمین
ای پیر، خاک پای تو نور سعادت است
مقراض توبه تو چو لای شهادت است
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 307
گلکردن هوس ز دل صاف تهمت است
موج و حباب چشمهٔ آیینه حیرت است
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 452
ساقی بیا و باده ده اکنون که فرصت است
مطرب بزن ترانه که فرصت غنیمت است
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 123
آنی که پای تا به سرت عجب طاعت است
شب زنده داریت بتر از خواب غفلت است
عرفیغزلیاتغزل شمارهٔ 45
بیداری سیاه دلان عین غفلت است
خوابی که نیست از سر غفلت، عبادت است
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1870
هشیار زیستن نه ز قانون حکمت است
در کارخانه ای که نظامش به غفلت است
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1872
پوشیدن نظر ز جهان عین حکمت است
قطع نظر ز خلق کمال بصیرت است
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1873
فارسی متن کا ماخذ: گنجور