شاعر: صائب
عالم اسباب غیر از پرده های خواب نیست
دیده بیدار دل بر عالم اسباب نیست
می کند خورشید هم دریوزه آب از دیده ها
نه همین در دیده بی شرم انجم آب نیست
سیر و دور ما به سیر و دور گردون بسته است
اختیاری موج را در حلقه گرداب نیست
لرزد از ظالم فزون مظلوم در زیر فلک
گرگ را چون گوسفند اندیشه از قصاب نیست
چون به منزل پشت پا در رهنوردی می زند؟
جذبه دریا اگر خضر ره سیلاب نیست
تا مباد از قیمت نازل به خاکش افکنند
گوهر ما در صدف بی رعشه سیماب نیست
در جهان ساده لوحی نقش نامحرم بود
در حریم کعبه طاق ابروی محراب نیست
جوهر تیغ است داغ پیچ و تاب آن کمر
این قدر در موی آتش دیده پیچ و تاب نیست
همچو غواصان به جای بی نفس کن جستجو
گرچه در این نه صدف آن گوهر نایاب نیست
هوشیارانند صائب مصرف این سیم قلب
در حریم میکشان رسم تکلف باب نیست
زمین
خم تهی گشت و هنوزم جان ز می سیراب نیست
خون تو هست آخر، ای دل، گر شراب ناب نیست
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 379
برگ و سازم جز هجومگریهٔ بیتاب نیست
خانهٔ چشمی که من دارم کم از گرداب نیست
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 743
بیرخت در چشمهٔ آیینه خاک است آب نیست
چشم مخمل را ز شوق پایبوست خواب نیست
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 744
جمع باشید ای حریفان زانک وقت خواب نیست
هر حریفی کو بخسبد والله از اصحاب نیست
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 393
نیست چشمی کز فروغ روی او پر آب نیست
بخل در سرچشمه خورشید عالمتاب نیست
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1248
در حقیقت پرتو منت کم از سیلاب نیست
کلبه تاریک ما را حاجت مهتاب نیست
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1249
سنگ راهی شوق را چون چشم سنگین خواب نیست
راه پیما را براقی چون دل بیتاب نیست
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1250
فارسی متن کا ماخذ: گنجور