شاعر: صائب
من و حسنی که نیل چشم زخم از آسمان دارد
کند در لامکان جولان و در هر دل مکان دارد
چسان مجنون نظر بردارد از چشم غزالانش؟
که گرگش حسن یوسف کاروان در کاروان دارد
درین محفل زبخت سبز، گل روشندلی چیند
که چون شمع از گداز جسم خود آب روان دارد
نباشد گر وطن، غربت گوارا می شود بر دل
قفس را تنگ بر من خارخار آشیان دارد
نپردازد به لیلی حیرت مجنون درین وادی
که پروای سر و سامان، که فکر خانمان دارد؟
به لنگر می توان گل چید ازین دریای پرشورش
وگرنه کشتی ما بال و پر از بادبان دارد
زبیدردی مدان گر عاشق صادق بود خندان
که صبح از پرتو خورشید تب در استخوان دارد
زحرف راست می سوزند دایم راستان صائب
که صبح صادق از خورشید آتش در دهان دارد
زمین
هوای بوستان خوش گشت و باده لطف جان دارد
کنون هر کس که جان دارد، هوای بوستان دارد
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1021
سحر آه و گلستان نکهت و بلبل فغان دارد
جهانی سوی بیرنگی ز حسرت کاروان دارد
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1003
اگر خضر خطت از چشمهٔ حیوان نشان دارد
عقیق لب چرا چون تشنگان زیر زبان دارد
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1004
به پستی وانماند هر که از دردی نشان دارد
سحر از چاکهای دل به گردون نردبان دارد
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1005
فنا کی شغل سودای محبت را زیان دارد
سری دارمکه تا خاک هوای اوست جان دارد
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1007
عمعق - رحمه الله تعالی، وی نیز از شعرای ماوراء النهر است و استاد شعرای وقت خود است و این چند بیت که در مفتتح یکی از قصاید گفته بغایت بدیع و لطیف است:
اگر موری سخن گوید و گر مویی روان دارد
جامیبهارستانروضهٔ هفتم (در شعر و بیان شاعران)بخش 16 - عمعق بخارایی
بتی دارم که گِرد گل ز سُنبل سایهبان دارد
بهارِ عارضش خطّی به خونِ ارغوان دارد
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 120
غلام آن سبکروحم که با من سر گران دارد
جوابش تلخ و پنداری شکر زیر زبان دارد
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 170
تواضع گرچه محبوبست و فضل بیکران دارد
نباید کرد بیش از حد که هیبت را زیان دارد
سعدیمواعظمفرداتشمارهٔ 30
اگر ذاتی تواند بود کز هستی توان دارد
من آن ذاتم که او از نیستی جان و روان دارد
سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 35 - در ستایش شعر خویش گوید
فارسی متن کا ماخذ: گنجور