صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. بیدل دهلوی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 1007

غزل شمارهٔ 1007

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: اندارد

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 14

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

فنا کی شغل سودای محبت را زیان دارد

سری دارم‌که تا خاک هوای اوست جان دارد

2

دم نایی‌ست افسون نوای هستی‌ام ورنه

هنوزم نالهٔ نی در نیستان آشیان دارد

3

به سودایت چنان زارم‌ که با صد ناله بیتابی

تنم در پیرهن تحریک نبض ناتوان دارد

4

به روزبینوایی هیچکس ما را نمی‌پرسد

مگر داغت‌ که دستی بر دل این بیکسان دارد

5

در عزلت‌زدم‌کز خلق لختی واکشم خود را

ندانستم‌که دامن از هوس چیدن دکان دارد

6

چراغ خامشم‌، غم نیست‌ گر آهی زیان‌ کردم

نفس دزدیدنم در عالم دیگر فغان دارد

7

ز بال‌افشانی ساز شرر آواز می‌آید

که اینجا گر همه سنگ است دامن بر میان دارد

8

نیاید ضبط آه از دل به‌ گلزار تماشایت

که آنجا گر همه آیینه است آب روان دارد

9

هدف باید شدن چون بلبلان ما را در این‌ گلشن

که ‌هر شاخش چو بوی‌گل خدنگی ‌در کمان دارد

10

به‌بخت خود چه‌سازد عاشق‌مسکین‌که‌آن بدخو

سراپا الفت است امّا دل نامهربان دارد

11

به رنگ آتش یاقوت ناپیداست دود من

به حیرت رفتهٔ شوقت عجب ضبط عنان دارد

12

ز خودکامی برون آ، بی‌نیاز خلق شو بیدل

که اوج قصر همّتها همین یک نردبان دارد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

به خیال زنده بودن هوس بقا ندارد

چو حباب جرم مینا سر ما هوا ندارد

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1006

اگلی نظم

کام دل از لب خاموش گرفتن دارد

نشئه‌ای زین می بی جوش گرفتن دارد

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1008

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

هوای بوستان خوش گشت و باده لطف جان دارد

کنون هر کس که جان دارد، هوای بوستان دارد

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1021

عمعق - رحمه الله تعالی، وی نیز از شعرای ماوراء النهر است و استاد شعرای وقت خود است و این چند بیت که در مفتتح یکی از قصاید گفته بغایت بدیع و لطیف است:

اگر موری سخن گوید و گر مویی روان دارد

جامی»بهارستان»روضهٔ هفتم (در شعر و بیان شاعران)»بخش 16 - عمعق بخارایی

بتی دارم که گِرد گل ز سُنبل سایه‌بان دارد

بهارِ عارضش خطّی به خونِ ارغوان دارد

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 120

غلام آن سبک‌روحم که با من سر گران دارد

جوابش تلخ و پنداری شکر زیر زبان دارد

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 170

تواضع گرچه محبوبست و فضل بیکران دارد

نباید کرد بیش از حد که هیبت را زیان دارد

سعدی»مواعظ»مفردات»شمارهٔ 30

اگر ذاتی تواند بود کز هستی توان دارد

من آن ذاتم که او از نیستی جان و روان دارد

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 35 - در ستایش شعر خویش گوید

مرا از لاف نه عجز سخن کوته زبان دارد

زجوهر تیغ من بند خموشی بر زبان دارد

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2923

چه غم دیوانه ما از گزند آسمان دارد؟

که نیل چشم زخم از جای سنگ کودکان دارد

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2924

من و حسنی که نیل چشم زخم از آسمان دارد

کند در لامکان جولان و در هر دل مکان دارد

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2925

مرا نازک نهالی قصد جان ناتوان دارد

که تیغش جوهر از پیچ و خم موی میان دارد

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2926

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور