صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »بهارستان
  3. »روضهٔ هفتم (در شعر و بیان شاعران)
  4. »بخش 16 - عمعق بخارایی

بخش 16 - عمعق بخارایی

شاعر: جامی

عمعق - رحمه الله تعالی، وی نیز از شعرای ماوراء النهر است و استاد شعرای وقت خود است و این چند بیت که در مفتتح یکی از قصاید گفته بغایت بدیع و لطیف است:

اگر موری سخن گوید و گر مویی روان دارد

من آن مور سخنگویم من آن مویم که جان دارد

تنم چون سایه مویست و دل چون دیده موران

ز هجر غالیه مویی که چون موران میان دارد

اگر با موی و با موری شبانروزی شوم همره

نه مور از من خبر یابد نه موی از من نشان دارد

به چشم مور در گنجم ز بس زاری و بس سستی

اگر خواهد مرا موری به چشم اندر نهان دارد

من آن مورم که از زاری مرا مویی بپوشاند

من آن مویم که از سستی کم از موری توان دارد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

رشید وطواط - رحمه الله تعالی، وی از شعرای ماوراء النهر است در وقت خود استاد شعرا و مقدم و پیشوای آن طبقه بود، و کتاب حدایق السحر در صنایع شعر تصنیف اوست و در مخاطبه بعضی از وزرا می گوید:

تو وزیری و مدح گوی تو من

جامی»بهارستان»روضهٔ هفتم (در شعر و بیان شاعران)»بخش 15 - رشید وطواط

اگلی نظم

سوزنی - رحمه الله تعالی، وی از نسف بوده است، و به تحصیل به بخارا آمد و بر شاگرد سوزنگری عاشق شد و به شاگردی استاد وی رفت و در آن مهارتی تمام حاصل کرد و هزل بر طبیعت وی غالب بود، بنابر آن هذیانات بسیار گفته است، و این دو بیت از قصیده ایست که در اعتذار از آنها می گوید:

تا کی ز گردش فلک آبگینه رنگ

جامی»بهارستان»روضهٔ هفتم (در شعر و بیان شاعران)»بخش 17 - سوزنی

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

هوای بوستان خوش گشت و باده لطف جان دارد

کنون هر کس که جان دارد، هوای بوستان دارد

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1021

سحر آه و گلستان نکهت و بلبل فغان دارد

جهانی سوی بیرنگی ز حسرت کاروان دارد

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1003

اگر خضر خطت از چشمهٔ حیوان نشان دارد

عقیق لب چرا چون تشنگان زیر زبان دارد

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1004

به پستی وانماند هر که از دردی نشان دارد

سحر از چاکهای دل به گردون نردبان دارد

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1005

فنا کی شغل سودای محبت را زیان دارد

سری دارم‌که تا خاک هوای اوست جان دارد

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1007

بتی دارم که گِرد گل ز سُنبل سایه‌بان دارد

بهارِ عارضش خطّی به خونِ ارغوان دارد

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 120

غلام آن سبک‌روحم که با من سر گران دارد

جوابش تلخ و پنداری شکر زیر زبان دارد

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 170

تواضع گرچه محبوبست و فضل بیکران دارد

نباید کرد بیش از حد که هیبت را زیان دارد

سعدی»مواعظ»مفردات»شمارهٔ 30

اگر ذاتی تواند بود کز هستی توان دارد

من آن ذاتم که او از نیستی جان و روان دارد

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 35 - در ستایش شعر خویش گوید

مرا از لاف نه عجز سخن کوته زبان دارد

زجوهر تیغ من بند خموشی بر زبان دارد

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2923

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور