صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »بهارستان
  3. »روضهٔ هفتم (در شعر و بیان شاعران)
  4. »بخش 17 - سوزنی

بخش 17 - سوزنی

شاعر: جامی

سوزنی - رحمه الله تعالی، وی از نسف بوده است، و به تحصیل به بخارا آمد و بر شاگرد سوزنگری عاشق شد و به شاگردی استاد وی رفت و در آن مهارتی تمام حاصل کرد و هزل بر طبیعت وی غالب بود، بنابر آن هذیانات بسیار گفته است، و این دو بیت از قصیده ایست که در اعتذار از آنها می گوید:

تا کی ز گردش فلک آبگینه رنگ

بر آبگینه خانه طاعت زَنیم سنگ

بر آبگینه سنگ زدن کار ما و ما

تهمت نهیم بر فلک آبگینه رنگ

و این چند بیت از قصیده دیگر است هم در آن معنی:

ز هر بدی که تو دانی هزار چندانم

مرا نداند ازین گونه کس که من دانم

به آشکار بدم در نهان ز بد بترم

خدای داند و من آشکار و پنهانم

به یک صغیره مرا رهنمای شیطان بود

به صد کبیره کنون رهنمای شیطانم

و در قصیده ای دیگر از این اسلوب می گوید:

چو تیر غمزه به ناز و کرشمه اندازی

نشانه از دل مسکین من کن ای غازی

نخست با تو به دل بازی اندر آمده ام

چو دل نماند تن در دهم به جان بازی

چو هیچ زخم تو ای دوست بی نوازش نیست

مرا به غمزه بزن تا به بوسه بنوازی

هزار عاشق داری و من هزار و یکم

به من نیایی تا زان همه نپردازی

و در مدح حمید الدین مستوفی جوهری که از فضلای ماوراء النهر بوده قصیده ای گفته است موقوف می گویند که آن مخترع خاطر وی است و مطلعش این است:

زندگانی مجلس مستو

فی دولت حمید الدین الجو

و پوشیده نماند که اگر در این الفاظ که از آن در هر مصرع جزوی می افتد چنان رعایت کنند که بعضی از آن اجزا را فی نفسه معنی مستقل باشد مناسب مقصود از لطافتی خالی نیست چنانچه در این قطعه:

دی فرستاد قطعه ای سوی من

نکته دانی ز زمره فضلا

کرده لفظی سه چار ازان به دو نیم

تا کند عاجز از جواب مرا

گفتم اندر جواب وی کای مف

خر خلق خدا و قاضی حا

جت اصحاب متصف به فضی

لت بسیار خواهمت به دعا

و این رباعی دیگر:

ای شادی عید چون به کام دل اع

دایم شده محبوس درین غمکده مع

ذورم بر اهل دل گر آزادی مح

بوسیست به رسم عیدیم از تو طمع

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

عمعق - رحمه الله تعالی، وی نیز از شعرای ماوراء النهر است و استاد شعرای وقت خود است و این چند بیت که در مفتتح یکی از قصاید گفته بغایت بدیع و لطیف است:

اگر موری سخن گوید و گر مویی روان دارد

جامی»بهارستان»روضهٔ هفتم (در شعر و بیان شاعران)»بخش 16 - عمعق بخارایی

اگلی نظم

خاقانی حقایقی شروانی - رحمه الله تعالی، وی را به سبب کمالی که در صناعت شعر داشته حسان العجم لقب کرده اند از همه شعرا در اسلوب سخن ممتاز است و در آن شیوه غریب بی انباز در مواعظ و حکم طریقه حکیم سنایی سپرده است و در آن گوی مسابقت از اقران برده و در قطعه ای بر وجه مفاخرت می گوید:

شاعر مبدع منم خوان معانی مراست

جامی»بهارستان»روضهٔ هفتم (در شعر و بیان شاعران)»بخش 18 - خاقانی

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ترک سفید روی و سیه چشم و لاله رنگ

مثلت نزاد مادر ایام شوخ و شنگ

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1219

زان می، که گر سرشکی از آن درچکد به نیل

صدسال مست باشد از بوی او نهنگ

رودکی»قصاید و قطعات»شمارهٔ 78

پیدا شود که مرد کدامست و زن کدام

در تنگنای حلقهٔ مردان به روز جنگ

سعدی»مواعظ»قطعات»شمارهٔ 157

آمد بهار و شد در و دیوار لاله رنگ

از جوش لاله شیشه پرباده گشت سنگ

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5230

پنج پایک را گفتند چرا به شکل کج پیکران افتادی و پای در میدان کجروی نهادی؟ گفت: از مار تجربه برداشتم که با آن راستی و راستروی همیشه از سنگ جفا سرکوفته است یا از زخم ستم دم بریده.

هرجا پری به صورت خود گردد آشکار

جامی»بهارستان»روضهٔ هشتم (در حکایات حیوانات)»بخش 8

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور