صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 5230

غزل شمارهٔ 5230

شاعر: صائب

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: نگ

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 5

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

آمد بهار و شد در و دیوار لاله رنگ

از جوش لاله شیشه پرباده گشت سنگ

2

از بس کشید ابر به برتنگ باغ را

میدان خنده بردهن غنچه گشت تنگ

3

باغ از بنفشه رخسار یوسف است

گردیده از تپانچه اخوان کبود رنگ

4

بتخانه فرنگ کن از باده مغز را

اکنون که گشت روی زمین صورت فرنگ

5

مطرب چه حاجت است کسی را که می زند

بر سنگ خاره شیشه ناموس بی درنگ

6

چون سرو می کند به نظر جلوه گردباد

از بس زدود دامن صحرا ز سینه زنگ

7

صائب درین دو هفته که گل جوش می زند

چون داغ لاله باده لعلی مده ز چنگ

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

به چشم راه شناسان بود بیابان تنگ

که از نشانه شود برخدنگ میدان تنگ

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5229

اگلی نظم

از روی لاله گون تو در خون تپید رنگ

دیوانه وار پیرهن گل درید رنگ

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5231

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ترک سفید روی و سیه چشم و لاله رنگ

مثلت نزاد مادر ایام شوخ و شنگ

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1219

سوزنی - رحمه الله تعالی، وی از نسف بوده است، و به تحصیل به بخارا آمد و بر شاگرد سوزنگری عاشق شد و به شاگردی استاد وی رفت و در آن مهارتی تمام حاصل کرد و هزل بر طبیعت وی غالب بود، بنابر آن هذیانات بسیار گفته است، و این دو بیت از قصیده ایست که در اعتذار از آنها می گوید:

تا کی ز گردش فلک آبگینه رنگ

جامی»بهارستان»روضهٔ هفتم (در شعر و بیان شاعران)»بخش 17 - سوزنی

پنج پایک را گفتند چرا به شکل کج پیکران افتادی و پای در میدان کجروی نهادی؟ گفت: از مار تجربه برداشتم که با آن راستی و راستروی همیشه از سنگ جفا سرکوفته است یا از زخم ستم دم بریده.

هرجا پری به صورت خود گردد آشکار

جامی»بهارستان»روضهٔ هشتم (در حکایات حیوانات)»بخش 8

زان می، که گر سرشکی از آن درچکد به نیل

صدسال مست باشد از بوی او نهنگ

رودکی»قصاید و قطعات»شمارهٔ 78

پیدا شود که مرد کدامست و زن کدام

در تنگنای حلقهٔ مردان به روز جنگ

سعدی»مواعظ»قطعات»شمارهٔ 157

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور