شاعر: صائب
مرا نازک نهالی قصد جان ناتوان دارد
که تیغش جوهر از پیچ و خم موی میان دارد
کدامین آتشین رخسار بزم افروز عالم شد؟
که خون زاهدان خشک، جوش ارغوان دارد
نصیبی نیست غیر از درد و داغ عشق عاشق را
هما از سفره شاهان نظر بر استخوان دارد
هجوم زیردستان نفس رعنا را کند کافر
زطوق قمریان زنار سرو بوستان دارد
از ان از تیغ خورشیدست هر دم تیزتر عاشق
که از سنگ ملامت هر قدم چندین فسان دارد
نیندازد زقیمت خاکساری پاک طینت را
کجا گرد یتیمی آب گوهر را زیان دارد؟
چه باشد یارب از درد طلب حال تهیدستان
در آن دریا که گوهر پیچ و تاب ریسمان دارد
از آن از جبهه خورشید دایم نور می بارد
که با آن منزلت پیوسته سر بر آستان دارد
ندارم از قماش حسن آگاهی، همین دانم
که چون رخسار یوسف آتشی این کاروان دارد
سلیمان مور را در دست خود جا داد چون خاتم
که می گوید بزرگان را سبکروحی زیان دارد؟
مشو ای لاله رخسار از دل مجروح ما غافل
که آتش را گلستان این کباب خونچکان دارد
سخن چون آب حیوان زنده می دارد سخنور را
پر طوطی زگویایی بهار بی خزان دارد
برآ از پرده هستی اگر آسودگی خواهی
که طوفان حوادث بال و پر زین بادبان دارد
زسختیهای راه کعبه مقصد چه می پرسی؟
که از دلهای سنگین بتان سنگ نشان دارد
چو افتادی به بحر عشق دست و پا مزن صائب
که از تسلیم، ساحل این محیط بیکران دارد
زمین
هوای بوستان خوش گشت و باده لطف جان دارد
کنون هر کس که جان دارد، هوای بوستان دارد
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1021
سحر آه و گلستان نکهت و بلبل فغان دارد
جهانی سوی بیرنگی ز حسرت کاروان دارد
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1003
اگر خضر خطت از چشمهٔ حیوان نشان دارد
عقیق لب چرا چون تشنگان زیر زبان دارد
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1004
به پستی وانماند هر که از دردی نشان دارد
سحر از چاکهای دل به گردون نردبان دارد
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1005
فنا کی شغل سودای محبت را زیان دارد
سری دارمکه تا خاک هوای اوست جان دارد
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1007
عمعق - رحمه الله تعالی، وی نیز از شعرای ماوراء النهر است و استاد شعرای وقت خود است و این چند بیت که در مفتتح یکی از قصاید گفته بغایت بدیع و لطیف است:
اگر موری سخن گوید و گر مویی روان دارد
جامیبهارستانروضهٔ هفتم (در شعر و بیان شاعران)بخش 16 - عمعق بخارایی
بتی دارم که گِرد گل ز سُنبل سایهبان دارد
بهارِ عارضش خطّی به خونِ ارغوان دارد
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 120
غلام آن سبکروحم که با من سر گران دارد
جوابش تلخ و پنداری شکر زیر زبان دارد
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 170
تواضع گرچه محبوبست و فضل بیکران دارد
نباید کرد بیش از حد که هیبت را زیان دارد
سعدیمواعظمفرداتشمارهٔ 30
اگر ذاتی تواند بود کز هستی توان دارد
من آن ذاتم که او از نیستی جان و روان دارد
سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 35 - در ستایش شعر خویش گوید
فارسی متن کا ماخذ: گنجور