تا خط به دور ماه رخت هاله بسته است
از هاله مه به حلقه ماتم نشسته است
راهی به حق ز هر دل در خون نشسته است
این در به روی گبر و مسلمان نبسته است
غافل مشو ز پاس دل بیقرار ما
کاین مرغ پر شکسته قفس ها شکسته است
گردون نظر به بی بصران بیشتر کند
زنگی هلاک آیینه زنگ بسته است
خط امان ز تیغ حوادث گرفته است
آزاده ای که بند علایق گسسته است
از مرگ و زندگانی ما عشق فارغ است
دریا، دلی به موج و حبابش نبسته است
رگهای جان باده کشان در کشاکش است
امروز باز رشته سازی گسسته است
خواهد ثواب بت شکنان یافت روز حشر
سنگین دلی که توبه ما را شکسته است!
نتوان به ما رسید ز غمازی نشان
نقش پی رمیده دلان جسته جسته است
خون گریه می کند در و دیار روزگار
تا شیشه دل که خدایا شکسته است
صائب گشوده اند به رویش در بهشت
هر کس زبان ز نیک و بد خلق بسته است
زمین
گلدستهٔ نزاکت حسنت که بسته است
کز بار جلوه رنگ بهارت شکسته است
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 571
دنیا طویله ایست پر از جنس چارپای
کابادی و خرابی آن جسته جسته است
عرفیقطعاتشمارهٔ 2 - درشکایت از ابناء روزگار
جام شراب مرهم دلهای خسته است
خورشید مومیایی ماه شکسته است
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1953
باد بهار مرهم دلهای خسته است
گل مومیایی پر و بال شکسته است
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1954
این خار غم که در دل بلبل نشسته است
از خون گل خمار خود اول شکسته است
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1955
پیری اگر چه بال و پرم را شکسته است
پای جهان نورد خیالم نبسته است
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1956
فارسی متن کا ماخذ: گنجور