دنیا طویله ایست پر از جنس چارپای
کابادی و خرابی آن جسته جسته است
آبادیش عمارت بر باد رفته ای
ویرانیش عماری درهم شکسته است
از عرعر خران وی اسبان رمیده اند
وز تیز استران شتر از خواب جسته است
این آب و نان و اطلس دیبا و ناز و نوش
جل های فاخر و علف دسته دسته است
گردنکشی که کف بلبل آورده از غضب
سرمست اشتری است مهارش گسسته است
وآنکس که هرزه گرد و پریشان علف بود
خود بارکش خری است که از بند رسته است
وآنکس که پای بسته راه و روش فتاد
اسبی است کز اصالت خود پای بسته است
گر ناگه آدمی ز خری زاده در میان
یا کشته گشته یا ز لگدپا شکسته است
گفتم که آدمی ز خری زاید ای حکیم
این نکته حل کنم که دلت تنگ و خسته است
در ملک مردمی نسب روح معتبر
عقل این حسب ز زادن جسمی نجسته است
در معنی از طبیعت گل رسته شاخ گل
از روی صورت ارچه هم از خاک رسته است
بس آن سفالگر که بزاد از گهر فروش
واز دوده سفال فروشان، برسته است
وآن جوهری که زاده ز صلب سفالگر
از دودمان جوهریان خجسته است
وآن هم که گفتم آدمی آزارکش فتاد
کز هر کسیش گرد، بدل برنشسته است
آنرا از این خران رسد آفت که چون خران
معنی چو صورتش بجهان باز بسته است
آن کو قرین عالم معنی است : صورتش
در هر دو کون نقش مرادش نشسته است
زمین
گلدستهٔ نزاکت حسنت که بسته است
کز بار جلوه رنگ بهارت شکسته است
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 571
تا خط به دور ماه رخت هاله بسته است
از هاله مه به حلقه ماتم نشسته است
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1952
جام شراب مرهم دلهای خسته است
خورشید مومیایی ماه شکسته است
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1953
باد بهار مرهم دلهای خسته است
گل مومیایی پر و بال شکسته است
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1954
این خار غم که در دل بلبل نشسته است
از خون گل خمار خود اول شکسته است
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1955
پیری اگر چه بال و پرم را شکسته است
پای جهان نورد خیالم نبسته است
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1956
فارسی متن کا ماخذ: گنجور