صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 3739

غزل شمارهٔ 3739

شاعر: صائب

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ودارد

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 6

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

گلی که بلبل ما برگ عیش ازو دارد

هزار مرحله افزون به رنگ و بو دارد

2

خبر کسی که ازان حسن عالم آرا یافت

به هر طرف که کند روی، رو به او دارد

3

به آبرو ز حیات ابد قناعت کن

که خضر وقت بود هرکه آبرو دارد

4

به فکر پا سر آزادگان نمی افتد

که سرو، پای به گل در کنار جو دارد

5

دو هفته گرمی هنگامه اش نباشد بیش

علاقه هر که چو بلبل به رنگ و بو دارد

6

میان خوف و رجا حالتی است عارف را

که خنده در دهن و گریه در گلو دارد

7

ز حرف حالت بی مغز را توان دریافت

که در پیاله بود هرچه در کدو دارد

8

به سرو سرکشی افتاده است کار مرا

که رفتن دل من حکم آب جو دارد

9

ز سیر عالم بالا نمی شود غافل

چه شد که سرو به گل پای جستجو دارد

10

نخورده کرد سیه مست عندلیبان را

چه باده غنچه این باغ در سبو دارد؟

11

به چاره ساز ز بیچارگی توان پیوست

ترحم است بر آن کس که چاره جو دارد

12

فغان که آب نگردیده دل چو شبنم گل

کشش توقع ازان آفتاب رو دارد

13

امید لطف ز خورشید طلعتی است مرا

که آب زندگی آتش ز خوی او دارد

14

اگرچه سر به هوا اوفتاده آن خم زلف

خبر ز پیچش عشاق موبمو دارد

15

به هیچ رشته جان نیست تن پرستان را

علاقه ای که دل من به زلف او دارد

16

بجز سپند کز آتش نمی کند پروا

که ره به محفل آن ترک تندخو دارد؟

17

به هیچ چیز تسلی نمی شود صائب

که حرص عادت طفل بهانه جو دارد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چه باده غنچه این باغ در سبو دارد؟

که هر نواطلبی برگ عیش ازو دارد

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3738

اگلی نظم

کسی که دل به خیال تو در گرو دارد

به هر نفس که برآرد حیات نو دارد

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3740

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

میان باغ گل سرخ‌های و هو دارد

که بو کنید دهان مرا چه بو دارد

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 933

میان باغ، گل سرخ‌، های و هو دارد

که «بو کنید دهان مرا چه بو دارد!»

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 946

خوشم به باده گلگون که رنگ او دارد

رگی ز تلخی آن یار تندخو دارد

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3736

همین نه فاخته در سر هوای او دارد

به هر که بنگری این طوق در گلو دارد

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3737

چه باده غنچه این باغ در سبو دارد؟

که هر نواطلبی برگ عیش ازو دارد

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3738

کسی که دل به خیال تو در گرو دارد

به هر نفس که برآرد حیات نو دارد

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3740

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور