زمین
چو اشک، آن کس که میچیند گلِ عیش از تپیدنها
بود دلتنگ اگر گوهر شود از آرمیدنها
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 307
چو شمعم از خجالت رهنمود نارسیدنها
به جای نقش پا در پیش پا دارم چکیدنها
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 308
فلک این سرکشی چند از غبار آرمیدنها
نمیبایست از خاک اینقدر دامن کشیدنها
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 309