صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. بیدل دهلوی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 309

غزل شمارهٔ 309

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: یدنها

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 3

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

فلک این سرکشی چند از غبار آرمیدن‌ها

نمی‌بایست از خاک اینقدر دامن کشیدن‌ها

2

مخور ای شمع از هستی فریب مجلس‌آرایی

که یک گردن نمی‌ارزد به چندین سر بریدن‌ها

3

همان بهتر که عرض ریشه در خاک عدم باشد

به رنگ صبح، برق حاصل است اینجا دمیدن‌ها

4

شبی از بی‌خودی نظارهٔ آن بی‌وفا کردم

کنون چشمم چو شمع کشته داغ است از ندیدن‌ها

5

به ساز محفل بی‌رنگ هستی سخت حیرانم

که نبض ناله خاموش است و دل مست شنیدن‌ها

6

مقام وصل نایاب است و راه سعی ناپیدا

چه می‌کردیم یارب گر نبودی نارسیدن‌ها

7

کف خاک هوا فرسوده‌ای‌، ای بی‌خبر شرمی

به گردون چند چون صبحت برد بی‌جا دویدن‌ها

8

سرشکم داشت از شوقت گداز آلوده تحریری

به بال موج بستم نامهٔ در خون تپیدن‌ها

9

چو اشکم‌، ناتوانی رخصت جرأت نمی‌بخشد

مگر از لغزش پابندم احرام دویدن‌ها

10

شرارم‌، شعله‌ام‌، رنگم‌، کدامین طایرم یارب

که می‌خواند شکست بالم افسون پریدن‌ها

11

ز شرم نرگس مخمور او چندان عرق کردم

که سرتا پای من میخانه شد از شیشه چیدن‌ها

12

ز احوال دل غمدیدهٔ بیدل چه می‌پرسی

که هست این قطره خون چون غنچه محروم از چکیدن‌ها

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چو شمعم از خجالت رهنمود نارسیدن‌ها

به جای نقش پا در پیش پا دارم چکیدن‌ها

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 308

اگلی نظم

در فکر حق و باطل خوردیم عبث خون‌ها

این صنعت الفاظ است یا شوخی مضمون‌ها

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 310

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

مباش ای رهنورد عشق نومید از تپیدن‌ها

که در آخر به جایی می‌رسد از خود رمیدن‌ها

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 469

چو اشک، آن کس که می‌چیند گلِ عیش از تپیدن‌ها

بود دلتنگ اگر گوهر شود از آرمیدن‌ها

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 307

چو شمعم از خجالت رهنمود نارسیدن‌ها

به جای نقش پا در پیش پا دارم چکیدن‌ها

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 308

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور