صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 6543

غزل شمارهٔ 6543

شاعر: صائب

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: و

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 6

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

کردم اگر چه هر دو جهان رونمای تو

از بی بضاعتی خجلم از لقای تو

2

آید به حال خود ز تماشای آفتاب

شد چشم هر که خیره ز نور و صفای تو

3

صد پرده است بیش ز ظلمت حجاب نور

نتوان ز شرم کرد نظر بر لقای تو

4

اشکش چو آب آینه بر جای خشک ماند

چشمی که دید در رخ حیرت فزای تو

5

از دامن تو دست ندارم به سرکشی

تا همچو زلف سرنگذارم به پای تو

6

چون روی ماه مصر ز سیلی شود کبود

گر برگ گل کنند عزیزان قبای تو

7

از دورباش ناز تو، از سرگذشتگان

جز کاکل تو نیست کسی در قفای و

8

چون برخورم ز دیدن رویت، که می شود

طبل رحیل هوش من آواز پای تو

9

بر خویشتن ببال که در قلزم وجود

همچون حباب نیست سری بی هوای تو

10

از نکهت دو روزه گل بی نیاز کرد

ما را گل همیشه بهار حنای تو

11

افغان که کرد دست من موشکاف را

چون شانه خشک، حیرت زلف رسای تو

12

انصاف نیست راندنش از آستان خویش

صائب که ساخت نقد دل و دین فدای تو

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

مپسند پر ز داغ کنم از جفای تو

آن کیسه ها که دوخته ام بر وفای تو

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6542

اگلی نظم

در هیچ پرده نیست، نباشد نوای تو

عالم پُر است از تو و خالی است جای تو

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6544

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

عشق نوست و یار نوست و بهار نو

زان روی خوب روز نو و روزگار نو

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1682

با این جمال همدم مستان عشق شو

یک بار الست گوی و هزاران بلی شنو

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 794

گفتا برون شدی به تماشای ماهِ نو

از ماهِ ابروانِ مَنت شرم باد رو

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 406

ای ترک ماه چهره چه گردد که صبح تو

آیی به حجرهٔ من و گویی که گَل برو

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2233

این ترک ماجرا ز دو حکمت برون نبو

یا کینه را نهفتن یا عفو و حسن خو

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2237

رفتم به کوی خواجه و گفتم که خواجه کو

گفتند خواجه عاشق و مست است و کو به کو

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2239

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور