با این جمال همدم مستان عشق شو
یک بار الست گوی و هزاران بلی شنو
در جام می ز لعل تو یک شمه یافتم
اسباب علم و فضل به میخانه شد گرو
جز تخم آرزوی تو در دل نکشته ایم
فرخنده ساعتی که رسد کشته را درو
گفتم تمام خرمن عمرم به باد شد
لعلت به خنده گفت که بر ما به نیم جو
با این فسردگی نتوان راه عشق رفت
دستی بزن به دامن مردان گرمرو
خواهی که نقد حال تو گردد حدیث عشق
این نکته می شنو ز حریفان و می گرو
جامی فسانه های کهن ذوق ده نماند
اسرار عشق تازه کن از گفته های نو
زمین
عشق نوست و یار نوست و بهار نو
زان روی خوب روز نو و روزگار نو
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1682
گفتا برون شدی به تماشای ماهِ نو
از ماهِ ابروانِ مَنت شرم باد رو
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 406
ای ترک ماه چهره چه گردد که صبح تو
آیی به حجرهٔ من و گویی که گَل برو
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2233
این ترک ماجرا ز دو حکمت برون نبو
یا کینه را نهفتن یا عفو و حسن خو
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2237
رفتم به کوی خواجه و گفتم که خواجه کو
گفتند خواجه عاشق و مست است و کو به کو
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2239
کردم اگر چه هر دو جهان رونمای تو
از بی بضاعتی خجلم از لقای تو
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6543
فارسی متن کا ماخذ: گنجور