شاعر: صائب
از گرمروان خار مغیلان گله دارد
اینجاست که نشتر خطر از آبله دارد
از درد شکایت دل بی حوصله دارد
این خار ز پیراهن یوسف گله دارد
چون آهِ مصیبتزده آرام ندارم
دستِ که خدایا سر این سلسله دارد؟
این قافله از خوابِ گران است گرانبار
فریاد چه تأثیر درین مرحله دارد؟
از دست تهی راهرو عشق ننالد
پا بر سر گنج گهر از آبله دارد
از گردش چشم تو فلک بیسر و پا شد
پیداست حبابی چه قدر حوصله دارد
ز ابلیس خطر بیش بود پیشروان را
از گرگ جگردار خطر سر گله دارد
چون نقش قدم هر قدم از پوست برآید
هر کس خبر از دوری این مرحله دارد
خون میچکد از شعلهٔ آواز، جرس را
تا چشم که سر در پی این قافله دارد؟
تشریف گرفتاری ما عاریتی نیست
کز موجه خود آب روان سلسله دارد
برهم خورد از جوهر خود آینهٔ صاف
حیرتزده از جنبش مژگان گله دارد
با شوق جهانگرد دو گام است دو عالم
صائب چه غم از دوری این مرحله دارد؟
زمین
آنجاکه خیالت ز تمناگله دارد
اندیشه اگر خون نشود حوصله دارد
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1033
بییأس دل از هرچه ندارد گله دارد
ناسودن دست تو هزار آبله دارد
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1034
هرجا نفسی هست ز هستی گله دارد
دیوانه و هشیار همین سلسله دارد
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1035
قاصد دلی آزرده تر از آبله دارد
می آید از آن کوی و ز رفتن گله دارد
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 254
از گردش افلاک کجا دل گله دارد؟
این خانهٔ ویران چه غم زلزله دارد؟
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4337
فارسی متن کا ماخذ: گنجور