صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 6885

غزل شمارهٔ 6885

شاعر: صائب

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ایی

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 25

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

فکنده شور محبت مرا به صحرایی

که موج می زند از هر کنار دریایی

2

ندانم آن خط سحرآفرین چه مضمون است

که در قلمرو دلهاست طرفه غوغایی

3

خیال من که به دامان عرش پای زده

ندیده است به این رتبه سرو بالایی

4

چه شور در جگر خاک ریخت ابر بهار؟

که هست در سر هر برگ لاله سودایی

5

اگر تو پنبه غفلت برآوری از گوش

کدام خار ندارد زبان گویایی؟

6

در انتظار تو هر هفت کرده است بهشت

نظر سیاه مگردان به هر تماشایی

7

ازان همیشه بهارست لاله خورشید

که صلح کرد ز عالم به چشم بینایی

8

چه حاجت است به ترتیب لشکر خط و خال؟

تصرف دل ما را بس است ایمایی

9

برآورد ز خیابان خلد سر صائب

کسی که رفت به یاد بلند بالایی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

همین نه در نظر ای سیمبر نمی آیی

ز سرکشی تو به اندیشه درنمی آیی

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6884

اگلی نظم

گرفته است مرا در میان تماشایی

که در خیال نیاورده هیچ بینایی

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6886

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

دلم که لاف زدی از کمال دانایی

نگر که چون شد از اندیشه تو سودایی

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1897

ز خویش رفته‌ام اما نرفته‌ام جایی

غبار راه توام تا کی‌ام زنی پایی

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2808

گرفت خاطرت از عاشقان شیدایی

که زود می روی ای جان و دیر می آیی

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 462

شنیده ام که ز من یاد کرده ای جایی

نداشتم من بیدل جز این تمنایی

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 978

به چَشْم کَرْدِه‌ام اَبْرویِ ماه‌سیمایی

خیالِ سَبْزخَطْی، نَقْش بَسْتِه‌اَم جایی

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 491

به من سلام فرستاد دوستی امروز

که ای نتیجهٔ کلکت سواد بینایی

حافظ»قطعات»قطعه شمارهٔ 29

ز بامداد دلم می‌پرد به سودایی

چو وام دار مرا می‌کند تقاضایی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3064

شدم به سوی چه آب همچو سقایی

برآمد از تک چه یوسفی معلایی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3065

بیامدیم دگربار سوی مولایی

که تا به زانوی او نیست هیچ دریایی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3079

تو نور دیده جان یا دو دیده مایی

که شعله شعله به نور بصر درافزایی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3080

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور