صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. امیرخسرو دهلوی
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 1897

غزل شمارهٔ 1897

شاعر: امیرخسرو دهلوی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ایی

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 25

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

دلم که لاف زدی از کمال دانایی

نگر که چون شد از اندیشه تو سودایی

2

دمی اگر چه که جان من از تو تنها نیست

به جان تو که به جان آمدم ز تنهایی

3

در انتظار نسیمی ز تو به راه صبا

گذشت عمر گرامی به باد پیمایی

4

اگر چه عرصه عالم پر است از خوبان

بیا که از همه عالم مرا تو می نایی

5

چو وصل نیست مرا، قرب تو همینم بس

که استان خود از خون من بیالایی

6

چو گل فشانی بر دوستان خود کم از آنک

مرا طفیل همه سنگسار فرمایی

7

دلم که رفت، نیاورد یاد هم چیزی

از آن مسافر آواره گرد هر جایی

8

درید جامه عمر و نماند آن مقدار

که زیر پا بکشم دامن شکیبایی

9

به بند باز نیامد چو خسرو از خوبان

رهاش کن که بمیرد کنون به رسوایی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

نه از ره ست که گوییم کبک خوش گامی

که کبک قهقهه بر خود زند چو بخرامی

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1896

اگلی نظم

هر بار که تو در دل شب در دلم آیی

خون دلم آید ز دو دیده به روایی

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1898

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ز خویش رفته‌ام اما نرفته‌ام جایی

غبار راه توام تا کی‌ام زنی پایی

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2808

گرفت خاطرت از عاشقان شیدایی

که زود می روی ای جان و دیر می آیی

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 462

شنیده ام که ز من یاد کرده ای جایی

نداشتم من بیدل جز این تمنایی

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 978

به چَشْم کَرْدِه‌ام اَبْرویِ ماه‌سیمایی

خیالِ سَبْزخَطْی، نَقْش بَسْتِه‌اَم جایی

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 491

به من سلام فرستاد دوستی امروز

که ای نتیجهٔ کلکت سواد بینایی

حافظ»قطعات»قطعه شمارهٔ 29

ز بامداد دلم می‌پرد به سودایی

چو وام دار مرا می‌کند تقاضایی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3064

شدم به سوی چه آب همچو سقایی

برآمد از تک چه یوسفی معلایی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3065

بیامدیم دگربار سوی مولایی

که تا به زانوی او نیست هیچ دریایی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3079

تو نور دیده جان یا دو دیده مایی

که شعله شعله به نور بصر درافزایی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3080

ز بامداد دلم می‌جهد به سودایی

ز بامداد پگه می‌زند یکی رایی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3096

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور