صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 6884

غزل شمارهٔ 6884

شاعر: صائب

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: رنمیایی

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

همین نه در نظر ای سیمبر نمی آیی

ز سرکشی تو به اندیشه درنمی آیی

2

ز چشم شور تو چون ایمنی ز غلطانی

چرا برون ز صدف چون گهر نمی آیی؟

3

همیشه در نظری و ز لطافت سرشار

مرا چو نور نظر در نظر نمی آیی

4

کناره کردن از آغوش نامرادان چیست؟

تو کز کمال لطافت به برنمی آیی

5

سری به گوشه دل می توان نهفته کشید

مرا به ظاهر اگر در نظر نمی آیی

6

چو می کند خبر آمدن مرا بیهوش

چرا به کلبه من بی خبر نمی آیی؟

7

اشاره کن که دلت را به آه نرم کنم

اگر به سرکشی خویش برنمی آیی

8

ستم به دست و لب خود بسا که خواهی کرد

نفس گسسته مرا گر به سر نمی آیی

9

به بوی پیرهنی یاد کن عزیزان را

اگر ز مصر به کنعان دگر نمی آیی

10

شود نهفته مه از دیده در مهی دو سه روز

تو ماه ماه ز منزل بدر نمی آیی

11

به وعده ای دگر امیدوار ساز مرا

ز سرکشی به سر وعده گر نمی آیی

12

مرا بس است پیامی برای جان بخشی

به پرسش من دلخسته گر نمی آیی

13

قدم ز خانه برون نه به فصل گل صائب

به رنگ غنچه گر از پوست برنمی آیی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

دل عزیز به این تیره خاکدان چه دهی؟

به مفت یوسف خود را به کاروان چه دهی؟

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6883

اگلی نظم

فکنده شور محبت مرا به صحرایی

که موج می زند از هر کنار دریایی

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6885

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور