شاعر: صائب
شکوه اهل دل از خلق نهان می باشد
این عقیقی است که در زیر زبان می باشد
صحبت راست روان راست نیاید با چرخ
تیر یک لحظه در آغوش کمان می باشد
بی ندامت نبود صحبت بی حاصل خلق
شمع در انجمن انگشت گزان می باشد
جگر غنچه ز همصبحتی خار گداخت
غم به دلهای سبکروح گران می باشد
عشق هرچند که در نام و نشان ممتازست
طالب مردم بی نام و نشان می باشد
حسن را در دم خط ناز و غرور دگرست
خواب در وقت سحرگاه گران می باشد
خط برآورد و همان چهره او ساده نماست
در صفا جوهر آیینه نهان می باشد
در خموشی نشود جوهر مردم ظاهر
صائب این گنج نهان زیر زبان می باشد
زمین
پیر خمیازهکش وضع جوان میباشد
حسرت تیر در آغوش کمان میباشد
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1215
راحت دل ز نفس بالفشان میباشد
آب این آینه چون باد روان میباشد
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1216
پیچ و خم لازمه رشته جان می باشد
نیست بی سلسله تا آب روان می باشد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3460
دیده زنده دلان اشک فشان می باشد
آب از قوت سرچشمه روان می باشد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3461
فارسی متن کا ماخذ: گنجور