شاعر: صائب
خوش است حس که در پرده حیا باشد
که بدنماست پریزاد خودنماباشد
برهنگی نشود پرده شرافت ذات
چه نقص دارد اگر کعبه بی قبا باشد
کلید صد در بسته است جنبش نفسش
لبی که خامش از اظهار مدعا باشد
مروت است که در عهد آن لب میگون
فضای سینه من دشت کربلا باشد
ازان فقیر تمنای مومیایی کن
که خود شکسته تر از نقش بوریا باشد
زسایلان در مسجد نمی شود خالی
در کریم محال است بی گدا باشد
کدورت است زگردون نصیب زنده دلان
که رزق شمع همین گردازآسیا باشد
در بهشت نبندندبر رخش صائب
مرا کسی که به میخانه رهنما باشد
زمین
در آن هجوم که یار تو پادشا باشد
غم گدا که بود، زیر پا کرا باشد؟
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 909
به سمع خواجه رسان ای ندیم وقتشناس
به خلوتی که در او اجنبی صبا باشد
حافظقطعاتقطعه شمارهٔ 11
طوطیی با زاغ در قفس کردند و از قُبحِ مشاهدهٔ او مُجاهده میبرد و میگفت: این چه طَلعتِ مَکروه است و هَیْأتِ مَمقوت و مَنظرِ ملعون و شمایلِ ناموزون؟ یا غُرابَالْبَیْنِ، یا لَیْتَ بَیْنی و بَیْنَکَ بُعْدَ المَشْرِقَیْنِ.
عَلیالصَّباح به رویِ تو هر که برخیزد
سعدیگلستانباب پنجم در عشق و جوانیحکایت شمارهٔ 13
به خاک دیر جبینی که آشنا باشد
اگر به کعبه رود روی بر قفا باشد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3852
فارسی متن کا ماخذ: گنجور