شاعر: امیرخسرو دهلوی
در آن هجوم که یار تو پادشا باشد
غم گدا که بود، زیر پا کرا باشد؟
منم به سوز و گدازش، به یاد سیم برت
چو مفلسی که هوسناک کیمیا باشد
یگانه با تو چنانم که در جدایی تو
چو یک تنم که ازو نیمه جدا باشد
تو پادشاه بتانی و خاطرم اینست
که شغل روسیهی بر درت مرا باشد
شوم فدای جمالی که گر هزاران سال
کنم نظاره، هنوز آرزو به جا باشد
بلا و فتنه از ان نخل باد، یارب، دور
که برگ و فتنه او میوه بلا باشد
ندانم این دل آواره را که فتوی داد
که بت پرستی در عاشقی روا باشد
فغان ز باد که بوی تو بهر کشتن خلق
همی برد که چو من بیدلی کجا باشد؟
مخواه عاقبت، ای پندگوی، خسرو را
چو عاشق است، رها کن که مبتلا باشد
زمین
به سمع خواجه رسان ای ندیم وقتشناس
به خلوتی که در او اجنبی صبا باشد
حافظقطعاتقطعه شمارهٔ 11
طوطیی با زاغ در قفس کردند و از قُبحِ مشاهدهٔ او مُجاهده میبرد و میگفت: این چه طَلعتِ مَکروه است و هَیْأتِ مَمقوت و مَنظرِ ملعون و شمایلِ ناموزون؟ یا غُرابَالْبَیْنِ، یا لَیْتَ بَیْنی و بَیْنَکَ بُعْدَ المَشْرِقَیْنِ.
عَلیالصَّباح به رویِ تو هر که برخیزد
سعدیگلستانباب پنجم در عشق و جوانیحکایت شمارهٔ 13
به خاک دیر جبینی که آشنا باشد
اگر به کعبه رود روی بر قفا باشد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3852
خوش است حس که در پرده حیا باشد
که بدنماست پریزاد خودنماباشد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3853
فارسی متن کا ماخذ: گنجور