صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 6860

غزل شمارهٔ 6860

شاعر: صائب

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ازی

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 8

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

مآل تیغ زبان نیست غیر سربازی

به زیر تیغ کنی چند گردن افرازی؟

2

ز اهل درد مرا رنگ من خجل دارد

که می کند به زبان شکسته غمازی

3

شدم به چشم خود امیدوار تا شبنم

گرفت دامن خورشید از نظربازی

4

فتاده کار به سنگین دلی مرا که کند

به آه سوختگان همچو زلف خود بازی

5

به می ز طینت زاهد نرفت خشکی زهد

نبرد قرب گل از طبع خار ناسازی

6

شد از لباس خشن بیشتر رعونت نفس

ز خار و خس کند آتش فزون سرافرازی

7

ترحم است بر آن عندلیب کوته بین

که کرد موسم گل صرف آشیان سازی

8

ز خاکبازی طفلانه عمارت کرد

مرا خلاص درین روزگار، خودسازی

9

فغان که عمر گرامی مرا ز طول امل

چو عنکبوت سرآمد به ریسمان بازی

10

مده به محفل خود ره سیه زبانان را

که خامه را ید طولاست در سخنسازی

11

چو داغ لاله مرا در جگر گره شده است

هزار ناله خونین ز بی هم آوازی

12

مرا به آینه چون طوطی احتیاجی نیست

که روشن است سوادم ز سینه پردازی

13

هوای وصل هدف هست اگر ترا صائب

مکن چو تیر هوایی بلندپروازی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

دگر چه شد که ز حالم خبر نمی گیری

ز بوسه نام مرا در شکر نمی گیری

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6859

اگلی نظم

اگر به جسم درین تیره خاکدان باشی

تلاش کن که به دل فارغ از جهان باشی

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6861

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

تو خود به غمزه سراسر کرشمه و نازی

چه حاجت است که با ما کرشمه ای سازی

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1885

عروس حجله طبعم که شاهد سخن است

ز آب و خاک خراسان چو دید ناسازی

جامی»دیوان اشعار»قطعات»شمارهٔ 36

اگر کلاله مشکین ز رخ براندازی

کنند در قدمت عاشقان سراندازی

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 576

امیدوارم اگر صد رهم بیندازی

که بار دیگرم از روی لطف بنوازی

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 577

تو خود به صحبت امثال ما نپردازی

نظر به حال پریشان ما نیندازی

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 578

مشورت با زنان تباه است و سخاوت با مفسدان گناه.

خبیث را چو تعهد کنی و بنوازی

سعدی»گلستان»باب هشتم در آداب صحبت»حکمت شمارهٔ 48

رحم آوردن بر بدان ستم است بر نیکان، عفو کردن از ظالمان جور است بر درویشان.

خبیث را چو تعهد کنی و بنوازی

سعدی»گلستان»باب هشتم در آداب صحبت»حکمت شمارهٔ 8

چو برقع از رخ زیبای خود براندازی

بگو نظارگیان را صلای جانبازی

عراقی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 262

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور