شاعر: سعدی
زمین
تو خود به غمزه سراسر کرشمه و نازی
چه حاجت است که با ما کرشمه ای سازی
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1885
عروس حجله طبعم که شاهد سخن است
ز آب و خاک خراسان چو دید ناسازی
جامیدیوان اشعارقطعاتشمارهٔ 36
مآل تیغ زبان نیست غیر سربازی
به زیر تیغ کنی چند گردن افرازی؟
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6860
چو برقع از رخ زیبای خود براندازی
بگو نظارگیان را صلای جانبازی
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 262
امیدوارم اگر صد رهم بیندازی
که بار دیگرم از روی لطف بنوازی
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 577
تو خود به صحبت امثال ما نپردازی
نظر به حال پریشان ما نیندازی
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 578
مشورت با زنان تباه است و سخاوت با مفسدان گناه.
خبیث را چو تعهد کنی و بنوازی
سعدیگلستانباب هشتم در آداب صحبتحکمت شمارهٔ 48
رحم آوردن بر بدان ستم است بر نیکان، عفو کردن از ظالمان جور است بر درویشان.
خبیث را چو تعهد کنی و بنوازی
سعدیگلستانباب هشتم در آداب صحبتحکمت شمارهٔ 8