صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سعدی
  2. »مواعظ
  3. »قصاید
  4. »قصیدهٔ شمارهٔ 49 - در ستایش ملکه ترکان خاتون

قصیدهٔ شمارهٔ 49 - در ستایش ملکه ترکان خاتون

شاعر: سعدی

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: ایتو

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 4

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
1

ای بیش از آنکه در قلم آید ثنای تو

واجب بر اهل مشرق و مغرب دعای تو

2

درویش و پادشاه ندانم درین زمان

الا به زیر سایهٔ همچون همای تو

3

نوشین روان و حاتم طایی که بوده‌اند

هرگز نبوده‌اند به عدل و سخای تو

4

منشور در نواحی و مشهور در جهان

آوازهٔ تعبد و خوف و رجای تو

5

اسلام در امان و ضمان سالمتست

از یمن همت و قدم پارسای تو

6

گر آسمان بداند قدر تو بر زمین

در چشم آفتاب کشد خاک پای تو

7

خلق از جزای خیر تو کردن مقصرند

پروردگار خلق تواند جزای تو

8

شکر مسافران که به آفاق می‌رود

گر بر فلک رسد نرسد در عطای تو

9

تیغ مبارزان نکند در دیار خصم

چندان اثر که همت کشور گشای تو

10

بدبخت نیست در همه عالم به اتفاق

الا کسی که روی بتابد ز رای تو

11

ای در بقای عمر تو خیر جهانیان

باقی مباد هر که نخواهد بقای تو

12

خاص از برای مصلحت عام دیرسال

بنشین که مثل تو ننشیند به جای تو

13

آن چیست در جهان که نداری تو آن مراد

تا سعدی از خدای بخواهد برای تو

14

تا آفتاب می‌رود و صبح می‌دمد

عاید به خیر باد صباح و مسای تو

15

یارب رضای او تو برآور به فضل خویش

کو روز و شب نمی‌طلبد جز رضای تو

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

تبارک الله از آن نقشبند ماء مهین

که نقش روی تو بستست و چشم و زلف و جبین

سعدی»مواعظ»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 48 - در ستایش صاحب دیوان

اگلی نظم

در بهشت گشادند در جهان ناگاه

خدا به چشم عنایت به خلق کرد نگاه

سعدی»مواعظ»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 50 - درستایش اتابک مظفرالدین سلجوقشاه

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

هر شب منم فتاده به گرد سرای تو

تا روز آه و ناله کنم از برای تو

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1679

جانا توی کلیم و منم چون عصای تو

گه تکیه گاه خلقم و گه اژدهای تو

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2236

مپسند پر ز داغ کنم از جفای تو

آن کیسه ها که دوخته ام بر وفای تو

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6542

در هیچ پرده نیست، نباشد نوای تو

عالم پُر است از تو و خالی است جای تو

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6544

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور