شاعر: سعدی
به نیکی و بدی آوازه در بسیط جهان
سه کس برند رسول و غریب و بازرگان
زمین
جفای تلخ تو گوهر کند مرا ای جان
که بحر تلخ بود جای گوهر و مرجان
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2072
چهار روز ببودم به پیش تو مهمان
سه روز دیگر خواهم بدن یقین میدان
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2078
نعیم تو نه از آن است که سیر گردد جان
مرا به خوان تو باید هزار حلق و دهان
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2081
خجسته باد بهاری بهار ارسنجان
بر آن ظریف سخی و جواد و راد و جوان
سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 141 - در مدح سرهنگ محمدبن فرج نو آبادی
هنوز باغ جهان را نبود نام و نشان
که مست بودم از آن می که جام اوست جهان
عراقیدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 18 - ایضاله
اگر به مدت جاوید ذرههای جهان
سخنسرای شوندی به صدر هزار زبان
عطاردیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 24
تمام گشت و مزین شد این خجسته مکان
به فضل و منت پروردگار عالمیان
سعدیمواعظقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 44 - در مدح شمسالدین حسین علکانی
شکر به شکر نهم در دهان مژده دهان
اگر تو باز برآری حدیث من به دهان
سعدیمواعظقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 45 - در ستایش علاء الدین عطاملک جوینی صاحب دیوان
تو را که گفت که برقع برافکن ای فتان
که ماه روی تو ما را بسوخت چون کتان
سعدیمواعظقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 46 - مطلع دوم
عاقل چون خلاف اندر میان آمد بجهد و چو صلح بیند لنگر بنهد که آنجا سلامت بر کران است و اینجا حلاوت در میان.
مقامر را سه شش میباید، ولیکن سه یک میآید.
سعدیگلستانباب هشتم در آداب صحبتحکمت شمارهٔ 99
فارسی متن کا ماخذ: گنجور