صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سعدی
  2. »مواعظ
  3. »قصاید
  4. »قصیدهٔ شمارهٔ 46 - مطلع دوم

قصیدهٔ شمارهٔ 46 - مطلع دوم

شاعر: سعدی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ان

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 10

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
1

تو را که گفت که برقع برافکن ای فتان

که ماه روی تو ما را بسوخت چون کتان

2

پری که در همه عالم به حسن موصوفست

ز شرم چون تو پریزاده می‌رود پنهان

3

به دستهای نگارین چو در حدیث آیی

هزار دل ببری زینهار ازین دستان

4

دل از جفای تو گفتم به دیگری بدهم

کسم به حسن تو ای دلستان نداد نشان

5

لبان لعل تو با هر که در حدیث آید

به راستی که ز چشمش بیوفتد مرجان

6

اگر هزار جراحت کنی تو بر دل ریش

دوای درد منست آن دهان مرهم دان

7

عوام خلق به انگشت می‌نمایندم

من از تعجب انگشت فکر بر دندان

8

امید وصل تو جانم به رقص می‌آرد

چو باد صبح که در گردش آورد ریحان

9

ز خلق گوی لطافت تو برده‌ای امروز

که دل به دست تو گوییست در خم چوگان

10

چنانکه صاحب عادل علاء دولت و دین

به دست فتح و ظفر گوی دولت از میدان

11

جمال عالم و انسان عین اهل ادب

که هیچ عین ندیدست مثل او انسان

12

بروج قصر معالیش از آن رفیع‌ترست

که تیر وهم برون آید از کمان گمان

13

من این سخن نه سزاوار قدر او گفتم

که سعی در همه یابی به قدر وسع و توان

14

چو مصطفی که عبارت به فهم وی نرسد

ولی مبالغهٔ خویش می‌کند حسان

15

بضاعت من و بازار علم و حکمت او

مثال قطره و دجلست و دجله و عمان

16

سر خجالتم از پیش برنمی‌آید

که در چگونه به دریا برند و لعل به کان

17

اگر نه بنده‌نوازی از آن طرف بودی

من این شکر نفرستادمی به خوزستان

18

متاع من که خرد در بلاد فضل و ادب؟

حکیم راه نشین را چه وقع در یونان؟

19

ولیک با همه جرمم امید مغفرتست

که تره نیز بود بر مواید سلطان

20

مرا قبول شما نام در جهان گسترد

مرا به صاحب دیوان عزیز شد دیوان

21

ملاذ اهل دل امروز خاندان شماست

که باد تا به قیامت به دولت آبادان

22

ز مال و منصب دنیا جز این نمی‌ماند

میان اهل مروت که یاد باد فلان

23

سرای آخرت آباد کن به حسن عمل

که اعتماد بقا را نشاید این بنیان

24

حیات مانده غنیمت شمر که باقی عمر

چو برف بر سر کوهست روی در نقصان

25

بمرد و هیچ نبرد آنکه جمع کرد و نخورد

بخور ببخش بده ای که می‌توانی هان

26

چو خیری از تو به غیری رسد فتوح‌شناس

که رزق خویش به دست تو می‌خورد مهمان

27

کرم به جای خردمند کن چو بتوانی

که ابر گم نکند بر زمین خوش باران

28

سخن دراز کشیدم به اعتماد قبول

که رحمت تو ببخشد هزار ازین عصیان

29

مرا که طبع سخنگوی در حدیث آمد

نه مرکبیست که بازش توان کشید عنان

30

اگر سفینهٔ شعرم روان بود نه عجب

که می‌رود به سرم از تنور دل طوفان

31

تو کوه جودی و من در میان ورطهٔ فقر

مگر به شرطهٔ اقبالت اوفتم به کران

32

دو چیز خواهمت از کردگار فرد عزیز

دوام دولت دنیا و ختم بر ایمان

33

خلاف نیست در آثار بر و معروفت

که دیر سال بماند تو دیرسال بمان

34

فلک مساعد و اقبال یار و بخت قرین

تنت درست و امیدت روا و حکم روان

35

ز نائبات قضا در پناه بارخدای

ز حادثات قران در حمایت قرآن

36

همای معدلتت سایه کرده بر سر خلق

به بوم حادثه بوم مخالفان ویران

37

بدین دو مصرع آخر که ختم خواهم کرد

امید هست به تحسین و گوش بر احسان

38

دو چیز حاصل عمرست نام نیک و ثواب

وزین دو درگذری کل من علیها فان

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

شکر به شکر نهم در دهان مژده دهان

اگر تو باز برآری حدیث من به دهان

سعدی»مواعظ»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 45 - در ستایش علاء الدین عطاملک جوینی صاحب دیوان

اگلی نظم

ای محافل را به دیدار تو زین

طاعتت بر هوشمندان فرض عین

سعدی»مواعظ»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 47 - در ستایش شمس‌الدین حسین علکانی

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

جفای تلخ تو گوهر کند مرا ای جان

که بحر تلخ بود جای گوهر و مرجان

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2072

چهار روز ببودم به پیش تو مهمان

سه روز دیگر خواهم بدن یقین می‌دان

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2078

نعیم تو نه از آن است که سیر گردد جان

مرا به خوان تو باید هزار حلق و دهان

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2081

خجسته باد بهاری بهار ارسنجان

بر آن ظریف سخی و جواد و راد و جوان

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 141 - در مدح سرهنگ محمدبن فرج نو آبادی

هنوز باغ جهان را نبود نام و نشان

که مست بودم از آن می که جام اوست جهان

عراقی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 18 - ایضاله

اگر به مدت جاوید ذره‌های جهان

سخن‌سرای شوندی به صدر هزار زبان

عطار»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 24

به نیکی و بدی آوازه در بسیط جهان

سه کس برند رسول و غریب و بازرگان

سعدی»مواعظ»مفردات»شمارهٔ 59

تمام گشت و مزین شد این خجسته مکان

به فضل و منت پروردگار عالمیان

سعدی»مواعظ»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 44 - در مدح شمس‌الدین حسین علکانی

شکر به شکر نهم در دهان مژده دهان

اگر تو باز برآری حدیث من به دهان

سعدی»مواعظ»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 45 - در ستایش علاء الدین عطاملک جوینی صاحب دیوان

عاقل چون خلاف اندر میان آمد بجهد و چو صلح بیند لنگر بنهد که آنجا سلامت بر کران است و اینجا حلاوت در میان.

مقامر را سه شش می‌باید، ولیکن سه یک می‌آید.

سعدی»گلستان»باب هشتم در آداب صحبت»حکمت شمارهٔ 99

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور