صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »دیوان شمس
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 2078

غزل شمارهٔ 2078

شاعر: رومی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ان

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 10

صنف: غزل

صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
11
چهار روز ببودم به پیش تو مهمان
سه روز دیگر خواهم بدن یقین می‌دان
22
به حق این سه و آن چار رو ترش نکنی
که تا نیفتد این دل به صد هزار گمان
33
به هر طعام خوشم من جز این یکی ترشی
که سخت این ترشی کند می‌کند دندان
44
که جمله ترشی‌ها بدان گوار شود
که تو ترش نکنی روی ای گل خندان
55
گشای آن لب خندان که آن گوارش ماست
که تعبیه‌ست دو صد گلشکر در آن احسان
66
ترش مکن که نخواهد ترش شدن آن رو
که می‌دهد مدد قند هر دمش رحمان
77
چه جای این که اگر صد هزار تلخ و ترش
به نزد روی تو افتد شود خوش و شادان
88
مگر به روز قیامت نهان شود رویت
وگر نه دوزخ خوشتر شود ز صدر جنان
99
اگر میان زمستان بهار نو خواهی
درآ به باغ جمالت درخت‌ها بفشان
1010
به روز جمعه چو خواهی که عیدها بینند
برآی بر سر منبر صفات خود برخوان
1111
غلط شدم که تو گر برروی به منبر بر
پری برآرد منبر چو دل شود پران
1212
مرا به قند و شکرهای خویش مهمان کن
علف میاور پیشم منه نیم حیوان
1313
فرشته از چه خورد از جمال حضرت حق
غذای ماه و ستاره ز آفتاب جهان
1414
غذای خلق در آن قحط حسن یوسف بود
که اهل مصر رهیده بدند از غم نان
1515
خمش کنم که دگربار یار می‌خواهد
که درروم به سخن او برون جهد ز میان
1616
غلط که او چو بخواهد که از خرم فکند
حذر چه سود کند یا گرفتن پالان
1717
مگر همو بنماید ره حذر کردن
همو بدوزد انبان همو درد انبان
1818
مرا سخن همه با او است گرچه در ظاهر
عتاب و صلح کنم گرم با فلان و فلان
1919
خمش که تا نزند بر چنین حدیث هوا
از آنک باد هوا نیست محرم ایشان
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

به من نگر به دو رخسار زعفرانی من

به گونه گونه علامات آن جهانی من

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2077

اگلی نظم

مقام ناز نداری برو تو ناز مکن

چو میوه پخته نگشت از درخت بازمکن

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2079

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

به نیکی و بدی آوازه در بسیط جهان

سه کس برند رسول و غریب و بازرگان

سعدی»مواعظ»مفردات»شمارهٔ 59

تمام گشت و مزین شد این خجسته مکان

به فضل و منت پروردگار عالمیان

سعدی»مواعظ»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 44 - در مدح شمس‌الدین حسین علکانی

شکر به شکر نهم در دهان مژده دهان

اگر تو باز برآری حدیث من به دهان

سعدی»مواعظ»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 45 - در ستایش علاء الدین عطاملک جوینی صاحب دیوان

تو را که گفت که برقع برافکن ای فتان

که ماه روی تو ما را بسوخت چون کتان

سعدی»مواعظ»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 46 - مطلع دوم

عاقل چون خلاف اندر میان آمد بجهد و چو صلح بیند لنگر بنهد که آنجا سلامت بر کران است و اینجا حلاوت در میان.

مقامر را سه شش می‌باید، ولیکن سه یک می‌آید.

سعدی»گلستان»باب هشتم در آداب صحبت»حکمت شمارهٔ 99

خجسته باد بهاری بهار ارسنجان

بر آن ظریف سخی و جواد و راد و جوان

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 141 - در مدح سرهنگ محمدبن فرج نو آبادی

هنوز باغ جهان را نبود نام و نشان

که مست بودم از آن می که جام اوست جهان

عراقی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 18 - ایضاله

اگر به مدت جاوید ذره‌های جهان

سخن‌سرای شوندی به صدر هزار زبان

عطار»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 24

جفای تلخ تو گوهر کند مرا ای جان

که بحر تلخ بود جای گوهر و مرجان

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2072

نعیم تو نه از آن است که سیر گردد جان

مرا به خوان تو باید هزار حلق و دهان

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2081

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00