شاعر: سعدی
زر به اَمرَد کسی دهد بهگزاف
که نداند طریقتِ زردشت
هر کجا سروقامتی بینی
چشم در روی کن، خَیو در مشت
چون نه کونش دری ّ و نه شلوار
بیگناهت کسی نخواهد کشت
ور جماع آرزوت میباشد
تا به خاتم فروکنی انگشت
حاصل آن بیش نیست آخر کار
که شود با تو نرم کنگ و درشت
گر تأمل کنی، بدان مانَد
که خری را خری رَوَد در پشت
زمین
خواجه آورد بهر سفره ما
پشت آن یک دو گوسفند که کشت
جامیدیوان اشعارقطعاتشمارهٔ 45
تا سمو سر برآورید از دشت
گشت زنگار گون همه لب کشت
رودکیمثنویهاابیات به جا مانده از مثنوی بحر خفیفپاره 1
زرع و ذرع از بهار شد چو بهشت
زرع کشتست و ذرع گوشهٔ کشت
رودکیمثنویهاابیات به جا مانده از مثنوی بحر خفیفپاره 3
تَتَری گر کُشد مُخَنَّث را
تَتَری را دگر نباید کُشت
سعدیخبیثات و مجالس الهزلخبیثاتشمارهٔ 7
فارسی متن کا ماخذ: گنجور