سعدی»خبیثات و مجالس الهزل»خبیثات»شمارهٔ 4شمارهٔ 4شاعر: سعدیوزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیہ: فتننیستصنف: غزل/قصیده/قطعهآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںز چشم مست تو امّید خواب میبینمتو خوش بخفت که ما را قرار خفتن نیست2نقل کریںبه دیدن از تو قناعت نمیتوانمکردحکایتی دگرم هست و جای گفتن نیست◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمآنکه سَروَش به قَدّ و بالا نیستبا همه راست است و با ما نیستسعدی»خبیثات و مجالس الهزل»خبیثات»شمارهٔ 3اگلی نظمزر به اَمرَد کسی دهد بهگزافکه نداند طریقتِ زردشتسعدی»خبیثات و مجالس الهزل»خبیثات»شمارهٔ 5ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمآنکه سَروَش به قَدّ و بالا نیستبا همه راست است و با ما نیستسعدی»خبیثات و مجالس الهزل»خبیثات»شمارهٔ 3