صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سعدی
  2. »گلستان
  3. »باب دوم در اخلاق درویشان
  4. »حکایت شمارهٔ 26

حکایت شمارهٔ 26

شاعر: سعدی

انگریزی ترجمہ: ریہاتسیک

I remember having once walked all night with a caravan and then slept on the edge of the desert. A distracted man who had accompanied us on that journey raised a shout, ran towards the desert and took not a moment’s rest. When it was daylight, I asked him what state of his that was. He replied: ‘I saw bulbuls commencing to lament on the trees, the partridges on the mountains, the frogs in the water and the beasts in the desert so I bethought myself that it would not be becoming for me to sleep in carelessness while they all were praising God.’

Yesterday at dawn a bird lamented, Depriving me of sense, patience, strength and consciousness. One of my intimate friends who Had perhaps heard my distressed voice Said: ‘I could not believe that thou Wouldst be so dazed by a bird’s cry.’ I replied: ‘It is not becoming to humanity That I should be silent when birds chant praises.’

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

یکی را از مشایخ شام پرسیدند از حقیقتِ تصوّف؛

گفت: پیش از این طایفه‌ای در جهان بودند به‌صورت پریشان و به‌معنی جمع، اکنون جماعتی هستند به‌صورت جمع و به‌معنی پریشان.

سعدی»گلستان»باب دوم در اخلاق درویشان»حکایت شمارهٔ 25

اگلی نظم

وقتی در سفر حجاز طایفه‌ای جوانانِ صاحبدل هم‌دمِ من بودند و هم‌قدم؛

وقت‌ها زمزمه‌ای بکردندی و بیتی محقّقانه بگفتندی و عابدی در سَبیل، منکِر حالِ درویشان بود و بی‌خبر از دردِ ایشان.

سعدی»گلستان»باب دوم در اخلاق درویشان»حکایت شمارهٔ 27

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

هرچه خواهی بگویی ای خواجه

بکن اندیشه اول از سر هوش

جامی»دیوان اشعار»قطعات»شمارهٔ 7

توبه من درست نیست خموش

من بی‌توبه را به کس مفروش

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1291

چون نهی زلفِ تافته بر گوش

چون نهی جعدِ بافته بر دوش

سنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 205

آخر ای صوفی مرقع پوش

لاف تقوی مزن ورع مفروش

عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 436

ای که دانش به مردم آموزی

آن‌چه گویی به خَلق، خود بِنْیوش

سعدی»مواعظ»قطعات»شمارهٔ 153

دوش مرغی به صبح می‌نالید

عقل و صبرم ببرد و طاقت و هوش

سعدی»مواعظ»قطعات»شمارهٔ 154

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00