صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سعدی
  2. »گلستان
  3. »باب دوم در اخلاق درویشان
  4. »حکایت شمارهٔ 27

حکایت شمارهٔ 27

شاعر: سعدی

انگریزی ترجمہ: ریہاتسیک
وقتی در سفر حجاز طایفه‌ای جوانانِ صاحبدل هم‌دمِ من بودند و هم‌قدم؛
وقت‌ها زمزمه‌ای بکردندی و بیتی محقّقانه بگفتندی و عابدی در سَبیل، منکِر حالِ درویشان بود و بی‌خبر از دردِ ایشان.
تا برسیدیم به خیلِ بنی‌هلال؛ کودکی سیاه از حَّیِ عرب به در آمد و آوازی بر آورد که مرغ از هوا در آورد!
اشتر عابد را دیدم که به رقص اندر آمد و عابد را بینداخت و برفت.
گفتم: ای شیخ! در حیوانی اثر کرد و تو را همچنان تفاوت نمی‌کند!
دانی چه گفت مرا آن‌بلبل سحری؟
تو خود چه آدمیی کز عشق بی خبری؟
اشتر به شعرِ عرب در حالت است و طرب
گر ذوق نیست تو را، کژطبع‌جانوری
وَ عِنْدَ هُبُوبِ النّاشِراتِ عَلَی الْحِمیٰ
تَمیلُ غُصُونُ الْبانِ لا الْحَجَرُ الصَّلْدُ
به ذکرش هر چه بینی در خروش‌است
دلی داند در این‌معنی که گوش‌است
نه بلبل بر گلش تسبیح‌خوانی‌است،
که هر خاری به تسبیحش زبانی‌است
◆

It once happened that on a journey to the Hejaz a company of young and pious men, whose sentiments harmonized with mine, were my fellow-travellers. They occasionally sung and recited spiritual verses but we had with us also an a’bid, who entertained a bad opinion of the behaviour of the dervishes and was ignorant of their sufferings. When we reached the palm-grove of the Beni Hallal, a black boy of the encampment, falling into a state of excitement, broke out in a strain which brought down the birds from the sky. I saw, however, the camel of the a’bid, which began to prance, throwing him and running into the desert.

Knowest thou what that matutinal bulbul said to me? What man art thou to be ignorant of love? The Arabic verses threw a camel into ecstasy and joy. If thou hast no taste thou art an ill-natured brute.

When a camel’s head is turned by the frenzy of joy And a man does not feel it, he must be an ass.

When the winds blow over the plain The branches of the ban-tree bend, not hard rocks.

Whatever thou beholdest chants his praises. He knows this who has the true perception. Not only the bulbul on the rosebush sings praises But every bramble is a tongue, extolling him.

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

یاد دارم که شبی در کاروانی همه شب رفته بودم و سحر در کنارِ بیشه‌ای خفته.

شوریده‌ای که در آن سفر همراهِ ما بود نعره‌ای برآورد و راهِ بیابان گرفت و یک نفس آرام نیافت.

سعدی»گلستان»باب دوم در اخلاق درویشان»حکایت شمارهٔ 26

اگلی نظم

یکی را از ملوک مدّتِ عمر سپری شد؛ قایم‌مقامی نداشت؛ وصیّت کرد که بامدادان نخستین کسی که از در شهر اندر آید، تاج شاهی بر سر وی نهند و تفویضِ مملکت بدو کنند.

اتفاقاً اوّل کسی که در آمد، گدایی بود همه عمر لقمه اندوخته و رُقْعه دوخته.

سعدی»گلستان»باب دوم در اخلاق درویشان»حکایت شمارهٔ 28

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

عشق تو خواند مرا کز من چه می‌گذری

نیکو نگر که منم آن را که می‌نگری

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3114

دانی چه گفت مرا آن بلبل سحری

تو خود چه آدمیی کز عشق بی‌خبری

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 548

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00