A company of philosophers were discussing a subject in the palace of Kesra and Barzachumihr, having remained silent, they asked him why he took no share in the debate. He replied: ‘Veziers are like physicians and the latter give medicine to the sick only but, as I perceive that your opinions are in conformity with propriety, I have nothing to say about them.’
When an affair succeeds without my idle talk It is not meet for me to speak thereon. But if I see a blind man near a well It is a crime for me to remain silent.
زمین
شه آن را دان که گفت از جان آزاد
به ترک بخل و خشم لهو و بیداد
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارمثنویاتشمارهٔ 72 - سرگذشت
ندانستم که اهلیت گناهست
ایا این ره که می پویم چه راهست
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 162
شبی در مسجد جامع مصر آتش افتاد و بسوخت، مسلمانان را توهم آن شد که آن را نصارا کرده اند به مکافات آن آتش در خانه های ایشان انداختند.
سلطان مصر جماعتی را که آتش در خانه های ایشان انداخته بودند بگرفت و در یک جا جمع کرد و بفرمود تا به عدد ایشان رقعه ها نوشتند، در بعضی کشتن و در بعضی دست بریدن و در بعضی تازیانه زدن، و آن رقعه ها را بر ایشان افشاندند، بر هرکس هر رقعه که افتاد با وی به مضمون آن معامله کردند.
جامیبهارستانروضهٔ چهارم (در ذکر بخشندگان)بخش 11
پسر گفتش که درویشی بسیار
بسی باشد که آرد کافری بار
عطارالهی نامهبخش بیستمالمقالة العشرون
پدر بگشاد الماس زبان را
بسفت آنگه گهرهای بیان را
عطارالهی نامهبخش دوازدهمجواب پدر