I saw a dervish who placed his head upon the threshold of the Ka’bah, groaned, and said: ‘O forgiving, 0 merciful one, thou knowest what an unrighteous, ignorant man can offer to thee.’
I have craved pardon for the deficiency of my service Because I can implore no reward for my obedience. Sinners repent of their transgressions. Arifs ask forgiveness for their imperfect worship.
Devotees desire a reward for their obedience and merchants the price of their wares but I, who am a worshipper, have brought hope and not obedience. I have come to beg and not to trade. Deal with me as thou deemest fit.
Whether thou killest me or forgivest my crime, my face and head are on thy threshold. A slave has nothing to command; whatever thou commandest I obey.
I saw a mendicant at the door of the Ka’bah Who said this and wept abundantly: ‘I ask not for the acceptance of my service But for drawing the pen of pardon over my sins.’
زمین
چیست هستی به آنهمه آزار؟
گل چشمی و ناز صد مژه خار
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1666
خاک ما نامهها به جانب یار
مینویسد ولی به خط غبار
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1667
در هوسگاه عالم بیکار
اگرت ناخنیست، سر میخار
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1668
خواجه عبدالخالق غجدوانی را - قدس سره - روزی درویشی پیش او گفت: اگر خدای تعالی مرا مخیر گرداند میان بهشت و دوزخ من دوزخ را انتخاب کنم زیراکه بهشت مراد نفس است و دوزخ مراد خدای تعالی خواجه او را رد کردند و فرمودند که بنده را به اختیار چه کار؟ هر جا گوید رو رویم و هرجا گوید باش باشیم.
کار بی اختیار خواجه مکن
جامیبهارستانروضهٔ نخستین (در ذکر احوال مشایخ صوفیه)بخش 33
از عبدالله بن جعفر - رضی الله عنه - آورده اند که روزی عزیمت سفری کرده بود، در نخلستان قومی فرود آمد که غلامی سیاه نگاهبان آن بود، دید که سه قرص نان به جهت قوت وی آوردند سگی آنجا حاضر شد.
آن غلام یک قرص را پیش وی انداخت، بخورد پس دیگری را بینداخت، آن را هم بخورد و پس دیگری را بینداخت، آن را هم بخورد عبدالله رضی الله عنه از وی پرسید که هر روز قوت تو چیست؟ گفت: آنچه دیدی.
جامیبهارستانروضهٔ چهارم (در ذکر بخشندگان)بخش 6
چیست آن شاهد سفید عذار
رو برهنه روان به هر بازار
جامیدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 15
عقد دینارها که از کف جود
کرد شاه جهان پناه نثار
جامیدیوان اشعارقطعاتشمارهٔ 27
شمت برقا یلوح للاسرار
کاد یمحو بریقه الانوار
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 244
بر رُخَش زلف عاشق است چو من
لاجرم همچو منش نیست قرار
رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 54 - بر رخش «زلف» عاشق است چو من
دور ماند از سرای خویش و تبار
نسری ساخت بر سر کهسار
رودکیمثنویهاابیات به جا مانده از مثنوی بحر خفیفپاره 8