زمین
تنگی آورده خانهٔ صیاد
یک دو چاک قفسکنید زیاد
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 910
جامی آمد درین سرای نبرد
دولت مرد عقل مادرزاد
جامیدیوان اشعارقطعاتشمارهٔ 3
شاد زی با سیاهچشمان، شاد
که جهان نیست جز فسانه و باد
رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 26
شاهدی بین که در زمانه بزاد
بت و بتخانه را به باد بداد
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 979
بیطمع باش اگر همی خواهی
تا نیفتی ز پایهٔ امجاد
سناییدیوان اشعارقصاید و قطعاتشمارهٔ 43
گرچه شمشیر حیدر کرار
کافران کشت و قلعهها بگشاد
سناییدیوان اشعارقصاید و قطعاتشمارهٔ 45
هر که دندان به خویشتن بنهاد
خیر دیگر به کس نخواهد داد
سعدیمواعظمفرداتشمارهٔ 35
خرقهپوشی در کاروان حجاز همراه ما بود. یکی از امرای عرب مر او را صد دینار بخشیده تا قربان کند. دزدان خفاجه ناگاه بر کاروان زدند و پاک ببردند. بازرگانان گریه و زاری کردن گرفتند و فریاد بیفایده خواندن.
گر تضرع کنی و گر فریاد
سعدیگلستانباب پنجم در عشق و جوانیحکایت شمارهٔ 18