سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 153غزل شمارهٔ 153شاعر: سعدیوزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیہ: ایتصنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںسر تسلیم نهادیم به حکم و رایتتا چه اندیشه کند رای جهان آرایت2نقل کریںتو به هر جا که فرود آمدی و خیمه زدیکس دیگر نتواند که بگیرد جایت3نقل کریںهمچو مستسقی بر چشمه نوشین زلالسیر نتوان شدن از دیدن مهرافزایت4نقل کریںروزگاریست که سودای تو در سر دارممگرم سر برود تا برود سودایت5نقل کریںقدر آن خاک ندارم که بر او میگذریکه به هر وقت همی بوسه دهد بر پایت6نقل کریںدوستان عیب کنندم که نبودی هشیارتا فرو رفت به گل پای جهان پیمایت7نقل کریںچشم در سر به چه کار آید و جان در تن شخصگر تأمل نکند صورت جان آسایت8نقل کریںدیگری نیست که مهر تو در او شاید بستهم در آیینه توان دید مگر همتایت9نقل کریںروز آن است که مردم ره صحرا گیرندخیز تا سرو بماند خجل از بالایت10نقل کریںدوش در واقعه دیدم که نگارین میگفتسعدیا گوش مکن بر سخن اعدایت11نقل کریںعاشق صادق دیدار من آنگه باشیکه به دنیا و به عقبی نبود پروایت12نقل کریںطالب آن است که از شیر نگرداند روییا نباید که به شمشیر بگردد رایت◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمبیا که نوبت صلح است و دوستی و عنایتبه شرط آن که نگوییم از آن چه رفت حکایتسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 152اگلی نظمجان من! جان من فدای تو بادهیچت از دوستان نیاید یادسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 154آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیمریم فقیهی کیامحمدرضا مومن نژادمحسن لیلهکوهیسهیل قاسمینازنین بازیانپری ساتکنی عندلیبحمیدرضا محمدیمصطفی حسینی کوملهسعیده تهرانینسبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمبیا که نوبت صلح است و دوستی و عنایتبه شرط آن که نگوییم از آن چه رفت حکایتسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 152