شاعر: سعدی
زمین
تو را که هر چه مراد است در جهان داری
چه غم ز حال ضعیفان ناتوان داری؟
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 445
به حق آنک تو جان و جهان جانداری
مرا چنانک بپروردهای چنان داری
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3085
ز برگریز، دل بی قرار ازان داری
که غافلی ز بهاری که در خزان داری
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6855
دگر چه شد که به عشاق سرگران بودی؟
چو لاله حرف جگرسوز در دهان داری
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6856