شاعر: سعدی
زمین
زین مروح خانه بادی می وزد بس دلپذیر
برمشام جانت ای دل قوت جان زین بادگیر
جامیدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 25
در سماع عاشقان زد فر و تابش بر اثیر
گر سماع منکران اندر نگیرد گو مگیر
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1069
معده را پر کردهای دوش از خمیر و از فطیر
خواب آمد چشم پر شد کآنچ میجُستی بگیر
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1071
ای سنایی جهد کن تا پیش سلطان ضمیر
از گریبان تاج سازی وز بن دامن سریر
سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 85 - تامل با خویشتن و راز و نیاز با پروردگار
در کف خذلان و ذل فتح و ظفر گشتی اسیر
گر نبودی هر دو را اقبال خواجه دستگیر
سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 86 - در مدح مسعود بن ابوالفتح
ای امید جان، عنایت از عراقی وامگیر
چاره ساز آن را که از تو نیستش یک دم گزیر
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 128
راه باریک است و شب تاریک و مرکب لنگ و پیر
ای سعادت رخ نمای و ای عنایت دست گیر
عراقیدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 12 - در نعت رسول اکرم (ص)