شاعر: سعدی
زمین
به دیده ای که ترا دیده ام نمی یارم
کزان نظر به سوی دیگری به بار آرم
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1460
حبابوارکه کرد اینقدرگرفتارم
سری ندارم و زحمت پرست دستارم
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2140
به روز وصل پیاپی نمای دیدارم
که تا ذخیره ایام هجر بردارم
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 239
ز سیلی غمت از دیده خون همی بارم
رخ از طپانچه بدینگونه سرخ می دارم
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 241
نیَم ز کار تو فارغ، همیشه در کارم
که لحظه لحظه تو را من عزیزتر دارم
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1723
بیار باده که اندر خمار خمارم
خدا گرفت مرا زان چنین گرفتارم
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1737
به جرم این که متاع هنر بود بارم
یکی ز گرد کسادی خوران بازارم
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5713
من آن نیام که دل از مهرِ دوست بردارم
و گر ز کینهٔ دشمن به جان رسد کارم
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 387