صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سعدی
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 443

غزل شمارهٔ 443

شاعر: سعدی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

قافیہ: ن

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 8

صنف: غزل

Toggle stanza 1
11
بکن چندان که خواهی جور بر من
که دستت بر نمی‌دارم ز دامن
22
چنان مرغ دلم را صید کردی
که بازش دل نمی‌خواهد نشیمن
33
اگر دانی که در زنجیر زلفت
گرفتار است در پایش میفکن
44
به حسن قامتت سروی در آفاق
نپندارم که باشد غالب‌الظن
55
الا ای باغبان! این سرو بنشان
و گر صاحب دلی، آن سرو برکن
66
جهان روشن به ماه و آفتاب است
جهان ما به دیدار تو روشن
77
تو بی‌زیور محلّایی و بی‌رخت
مزکّایی و بی‌زینت مزیّن
88
شبی خواهم که مهمان من آیی
به کام دوستان و رغم دشمن
99
گروهی عام را کز دل خبر نیست
عجب دارند از آه سینهٔ من
1010
چو آتش در سرای افتاده باشد
عجب داری که دود آید ز روزن
1111
تو را خود هر که بیند دوست دارد
گناهی نیست بر سعدی معین
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

گر غصهٔ روزگار گویم

بس قصهٔ بی‌شمار گویم

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 442

اگلی نظم

یا رب آن روی است یا برگ سمن؟

یا رب آن قد است یا سرو چمن؟

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 444

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

چو گل هر دم به بویت جامه در تن

کنم چاک از گریبان تا به دامن

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 389

نتانی آمدن این راه با من

کجا دارد هریسه پای روغن

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1908

دل معشوق سوزیده است بر من

وزان سوزش جهان را سوخت خرمن

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1909

برو ای دل به سوی دلبر من

بدان خورشید شرق و شمع روشن

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1915

دگرباره چو مه کردیم خرمن

خرامیدیم بر کوری دشمن

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2120

یکی پرسید ازان مجنون که تب داشت

که تب می‌گیردت مجنون عجب داشت

عطار»الهی نامه»بخش سوم»(10) حکایت آن مجنون که تب داشت

دلت خوش باد و چشم از بخت روشن

به کام دوستان و رغم دشمن

سعدی»مواعظ»مفردات»شمارهٔ 57

وزرایِ نوشیروان در مهمّی از مَصالحِ مملکت اندیشه همی‌ کردند و هر یکی از ایشان دگرگونه رای همی‌زدند و ملِک هم چنین تدبیری اندیشه کرد.

بزرجمهر را رایِ ملِک اختیار آمد.

سعدی»گلستان»باب اول در سیرت پادشاهان»حکایت شمارهٔ 31

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00